السلام عليك يا اباصالح المهدي
السلام عليك يا اباصالح المهدي
پرتوى از فرمايشات نورانى قائم آل محمد (صلى الله عليه وآله)

كلام جانبخش حضرت مهدى(عليه السلام)، كه در ضمن ديدارهايى با مواليان حقيقى و شيعيان خاص، يا در توقيعات شريفه از ناحيه مقدسه آن بزرگوار صادر شده است، در همه ابعاد، الهام دهنده، راهگشا، تعهّد بخش و حركت آفرين است.

تدبّر در نمونههايى از سخنان حضرت، مىتواند شيوايى و غناى معجزه آساى آن را به ما بشناساند و در راستاى شناخت بيشتر آن امام كريم و عمل به خواستههاى خدا جويانه وارشادات حكيمانه ايشان، ياريگرمان باشد.

 

معرّفى خويشتن:

*يگانه مظهر الهى: «انا بقيّة اللّه في أرضه».

من يگانه مظهر و الهى باقيمانده در زمين هستم.( [51] )

*حجّت خدا: «انا حجّة اللّه على عباده».

من حجّت خداوند بربندگان اويم.( [52] )

*پايان بخش سلسله وصايت: «انا خاتم الأوصياء».

من آخرين وصىّ پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) و پايان دهنده سلسله وصايت مىباشم.( [53] )

*قيام كننده: «انا القائم من آل محمّد (صلى الله عليه وآله وسلم) ».

من، قيام كننده از خاندان پيامبر خدا حضرت محمد(صلى الله عليه وآله وسلم)هستم.

*احياگر عدلت: «انا الّذى أخرج فى آخر الزّمان بهذا السّيف فاملأ الارض عدلا وقسطاً كما ملئت جوراً و ظلماً».

من با اين شمشير در آخر زمان قيام مىكنم و زمين را از عدالت و داد، آكنده مىسازم چنانكه از بيداد و ستم پر شده باشد.

*انتقام گيرنده: «انا بقيّة اللّه فى أرضه والمنتقم من اعدائه».

من يگانه مظهر الهى، باقيمانده در زمين و انتقام گيرنده از دشمنان خدايم.( [54] )

*مظهر و همراه حقّ: «وليعلموا أنّ الحقّ معنا وفينا».

همگان بدانند كه به راستى حقّ با ما و نزد ماست.( [55] )

 

نقش خويش در حفظ و هدايت مردم:

*واسطه دفع بلاها: «بى يدفع اللّه البلاء عن اهلى و شيعتى».

«به وسيله من است كه خداوند عزّوجلّ بلا و مصيبت را از اهلبيت و شيعيان من دور مىگرداند.»

* سبب امنيّت: «إنى لامان لأهل الأرض كما أنّ النّجوم أمان لاهل السّماء».

«همانا من موجب امنيّت براى اهل زمين هستم چنانكه ستارگان سبب امنيّت اهل آسمانهايند.»

*ياد كرد و مراعات: «انّا غير مهملين لمراعاتكم ولاناسين لذكركم، ولولا ذلك لنزل بكم اللاَّْواء واصطلمكم الاعداء».

ما در مراعات حال شما كوتاهى نمىكنيم و يادتان را از خاطر نمىبريم و اگر جز اين بود بلاهاى سنگين بر شما وارد مىشد و دشمنان، شما را نابود مىكردند.

*مواظبت و مراقبت: «انّا يخيط علماً بأنبائكم ولايعزب عنا شيىء من اخباركم».

«ما به اوضاع و احوال شما آگاهيم و هيچيك از اخبار شما بر ما پوشيده نيست.»

*بهره رسانى: «و امّا وجه الانتفاع بى فى غيبتى فكا لانتفاع بالشّمس اذا غيبها عن الابصار السحاب».

«امّا چگونگى بهره بردن از من در دوران غيبتم مانند بهرهورى از خورشيد است زمانى كه ابرها آن را از ديدگان، پنهان ساخته باشند.»

 

وظيفه شيعيان:

*رجوع به دين شناسان: «و اما الحوادث الواقعه، فارجعوا فيها الى رواه حديثنا فانّهم حجّتى عليكم و أنا حجّة اللّه».

«امّا در پيشامدهاى روزگار، به راويان احاديث ما مراجعه كنيد، زيرا آنان حجت من بر شما هستند و من حجت خدا بر آنان هستم.»

*محبّت ورزيدن: «فليعمل كلّ امرء منكم ما يقرب به من محبّتنا».

«پس هر يك از شما بايد به آنچه او را به مقام محبّت ما نزديك مىكند، عمل نمايد.»

*دورى از گناه: «فليدعوا عنهم اتّباع الهوى».

«همگان بايد گناه و پيروى از هواى نفس را ترك كنند.»

*تقوى و تسليم: «فاتّقوا اللّه و سلموا لنا وردّ والامر الينا فعلينا الاصدار كما كان منا الايراد».

«تقواى الهى پيشه كنيد و تسليم ما باشيد و امر دين را به ما ارجاع دهيد، زيرا بر ماست كه شما را سيراب از سرچشمه بيرون آوريم همچنانكه ما شما را به سرچشمه برديم.»

*دعاى زياد: «اكثرو الدعاء بتعجيل الفرج فانّ ذلك فرجكم».

«براى نزديك شدن ظهور و فرج، زياد دعا كنيد كه به راستى همين دعا، فرج شماست.»

*كسب معارف از اهلبيت(عليهم السلام) «طلب المعارف من غير طريقنا اهل البيت مساوق لانكارنا».

«جستجوى معارف و دانشها، جز از طريق ما اهلبيت، مساوى با انكار ما است.»

 

شرط يارى:

*اخلاص و خير خواهى و تقوى: «انّ اللّه قنعنا بعوائد احسانه و فوائد امتنانه، وصان انفسنا عن معاونة الاولياء، الاّ عن الاخلاص فى النيّة وامحاض النّصيحة والمحافظة على ما هو أتقى و أبقى و أرفع ذكراً».

«به يقين، خداوند ما را به لطف و احسان مكرّر خويش و به بهرههاى انعام و كرم خود، راضى و خوشنود ساخته، و ما را نيازمند يارى دوستان قرار نداده، مگر آن يارى كه از روى اخلاص در نيّت و خيرخواهى محض صورت گيرد و در آن، بر آنچه به تقواى الهى و بقاى نزد خدا و رفعت جايگاه، نزديكتر است، محافظت شود.»

*اتحاد و اجتماع دلها: «ولو انّ اشياعنا ـ و فقهم اللّه لطاعته ـ على اجتماع من القلوب فى الوفاء بالعهد عليهم لما تأخّر عنهم اليمن بلقائنا».

«اگر شيعيان ـ كه خدا براى اطاعت خود توفيقشان دهد ـ در راه وفاى به پيمانى كه بر عهده دارند همدل و همراه مىشدند، سعادت ديدار ما براى ايشان به تأخير نمىافتاد.»

*پرداخت حقوق الهى: «انّه من اتّقى ربّه من اخوانك فى الدّين و اخرج مما عليه الى مستحقيه كان آمناً فى الفتنة المبطله».

«همانا هر يك از برادران دينى تو، پرهيزگار باشد و حقوق الهى را كه برعهده دارد به مستحقين آن بپردازد ـ به بركت دعا و يارى ما ـ در فتنههاى باطل كننده و ويرانگر، ايمن و محفوظ خواهد ماند.»

*پرهيز از گناه: «فما يحبسنا عنهم الاّ ما يتّصل بنا مما نكرهه ولانؤثره منهم».

«ما را ـ از ديدار و يارى شيعيانمان ـ باز نمىدارد مگر آنچه از كردارهاى ناپسند آنان به ما مىرسد كه براى ما ناخوشايند است و توقّع آن را از ايشان نداريم.»

 

درباره ظهور:

*وابستگى به اراده خدا: «و امّا ظهور الفرج، فانّه الى اللّه».

«امّا امر ظهور فرج، بسته به اراده خداست.»( [56] )

*ناگهانى بودن: «فانّ أمرنا بغتة فجأة، حين لاتنفعه توبة ... كذب الوقّاتون».

«نسبت به گذشته، كسى را سود نبخشد ... يقين كنندگان وقت ظهور، دورغگويند.»( [57] )

*رهايى از طواغيت: «و إنّى أخرج حين أخرج ولابيعة لأحد من الطّواغيت فى عنقى».

«به يقين، من در حالى قيام خواهم كرد كه بيعت هيچيك از طاغوتهاى دوران برگردنم نباشد.»( [58] )

*حادثهاى در مكّه: «وآية حركتنا من هذه اللّوثة حادثة بالحرم المعظّم، من رجس منافق مذمّم، مستحل للدّم المحرّم، يعمد بكيده أهل الايمان».

«نشانه حركت ما از اين خانهنشينى، واقعهاى در حرم با عظمت مكّه است. حادثهاى كه در اثر پليدى شخصى منافق و نكوهيده پديد مىآيد، كه خونريزى را حلال مىشمارد و با مكر و نيرنگ، قصد جان مؤمنان مىنمايد.( [59] )

*ياران وقت ظهور: «فاذا أذنت فى ظهورى فأيّدنى بجنودك واجعل من يتبعنى لنصرة دينك مؤيّدين و فى سبلك مجاهدين».

«خداي زمانى كه اجازه ظهور به من مىدهى، مرا به لشكريان خود يارى فرما، همه كسانى را كه براى يارى دين تو، به پيروى از من بر مىخيزند تأييد كن و آنان را جهادگر در راه خودت قرار بده.»( [60] )

 

درباره اهلبيت (عليهم السلام) :

*واسطه آفرينش ورزق: «و امّا الائمة (عليهم السلام) فانّهم يسألون اللّه تعالى فيخلق، و يسألونه فيرزق ايجاباً لمسئلتهم واعظاماً لحقهم».

«امّا امامان (عليهم السلام) از خداى تعالى در خواست مىكنند و خداوند به خاطر اجابت در خواست آنان و بزرگداشت حق ايشان، موجودات را مىآفريند و روزى مىبخشد.»( [61] )

* الگو بودن زهرا سلام اللّه عليها : «و فى ابنة رسول اللّه صلىاللّه عليه وآله و عليها إلىّ أسوة حسنة».

«و در دختر رسول خدا كه درود بر او و پدرش و خاندانش باد، براى من اسوه و الگويى نيكوست.»( [62] )

* عزادارى امام حسين(عليه السلام): «فلئن اخّرتنى الدّهور، و عاقنى عن نصرك المقدور، و لم اكن لمن حاربك محارباً و لمن نصب لك العداوة مناصباً، فلأندبنّك صباحاً و مساء ولأبكينّ عليك بدل الدّموع دماً».

«اگر چه روزگار مرا به تأخير انداخت، و تقدير الهى مرا از يارى تو بازداشت و نبودم تا با آنان كه عليه تو جنگيدند بجنگيم، و با كسانى كه به دشمنى تو برخاستند بستيزم، در عوض هر صبح و شام بر تو ناله مىكنم و بجاى اشك در عزاى تو خون از ديده مىبارم.»( [63] )

ديشب به ياد روى تو خون مىگريستم***از من مپرس بىتو كه چون مىگريستم

اى كاش تا كه بودى و مىديدى از غمت***هردم چسان زسوز درون مىگريستم

تا صبح در فراق تو اى يار مهربان***فريادمىكشيدم و خون مىگريستم

هرشب زهجر ماه رخت، ناله سركنم***سيلاب خون زچشم، روان تاسحر كنم

در جستجوى گوهر وصل تو تابه كى***اين دل به موج اشك غمت غوطهور كنم

روى زمين ز سيل سر شكم پر آب شد***خاكى نماند تا كه زهجرت به سر كنم

جانم به لب رسيد و در اين حسرتم هنوز***كايد دمى كه سير به رويت نظر كنم

شرمنده از گناه به راهت نشستهام***كو قدرتى كه از سركويت گذركنم

گرجان و دل ز آتش هجر تو سوخت، من***حاشا هواى وصل تو از سر بدر كنم

 

 

بسمه تبارك و تعالى

 

«از خداى متعال فرج و ظهور

ولى عصر (عجّل اللّه تعالى فرجه الشّريف) را بخواهيم»

قالَ جَعْفَر بْن مُحَمَّد الصّادِق (عليه السلام) :

 

مَنْ ماتَ مِنْكُمْ عَلى هذَا الاَْمْرِ مُنْتَظِراً كَانَ كَمَنْ كانَ فى فَسْطاطِ الْقائِم (عليه السلام) .

 

 

حضرت امام صادق (عليه السلام) فرمود:

هركس از شما در حال انتظار اين امر (ظهور مهدى «عجلاللّه تعالى فرجه الشريف» ) بميرد، همچون كسى است كه در خيمه قائم (در حال جهاد همراه با آن حضرت) باشد.

 

كمال الدين و تمام النعمة، ص 644

¤ نوشته شده در ساعت 04:53 توسط مهديون | ارسال نظر - پيام هاي ديگران (9)

وظيفه شيعيان در دوران غيبت

 

شدّت فتنه ها و كثرت ابتلائات و فزونى مشاكل و انحرافات در دوره غيبت حضرت مهدى(عليه السلام)، اقتضا مىكند كه ايمان آوردگان و پيروان ولايت همواره بر حذر بوده، و نسبت به عقيده و عمل خويش مراقبت بيشترى داشته باشند. در اين باب، نكاتى چند از كلام معصومين سلام اللّهعليهم، دقت و تعمّق بيشترى مىطلبد:

 

الف) تمسك به ريسمان ولايت:

امام صادق (عليه السلام) فرمود:

«يأتى على النّاس زمان يغيب عنهم امامهم»، زمانى بر مردم فرا رسد كه پيشواى شان غايب گردد.

زراره پرسيد: در آن زمان مردم چه كنند؟ فرمود:

«يتمسّكون بالأمر الذى هم عليه حتّى يتبيّن لهم»، به همان امر ولايتى كه دارند چنگ زنند، تا بر ايشان تبيين شود.( [1] )

و در كلامى ديگر فرمود: «طوبى لشيعتنا المتمسكين بحبلنا فى غيبة قائمنا».( [2] )

خوشا به حال شيعيان ما ! آنان كه در زمان غيبت قائم ما به ريسمان ولايت ما تمسك مىجويند.

راستى در آن زمان كه امام و پيشواى مردم، در دسترس آنان نباشد و دامهاى شيطان براى جدا كردن آنان از ولايت اهلبيت (عليهم السلام) كه همان صراط مستقيم خداست، در همه جا پراكنده شده باشد، چه وسيلهاى مطمئنتر از «حبل ولايت» مىتوان يافت كه بتواند از «افتادن به چاه ضلالت» و «گرفتار شدن به دام انحراف» جلوگيرى كند؟!

 

ب) تمسك به تقوى:

امام صادق (عليه السلام) فرمود: «إن لصاحب هذا الامر غيبةً فليتّق اللّه عبدٌ و ليتمسّك بدينه».( [3] )

«به يقين صاحب اين امر را غيبتى هست، پس هر بندهاى بايد به تقواى الهى روى آورد و به دينش چنگ زند.»

همين تقواست كه روشن بينى و رزق بىحساب و گشايش الهى را نصيب انسان مىسازد، و همين تقواست كه در لحظههاى خوف و خطر دل را آرامش مىدهد، و همين تقواست كه در دوران فتنه خيز غيبت، مايه رستگارى انسانهاست.

 

ج) طلب معرفت:

زراره گويد: به امام صادق(عليه السلام) عرض كردم اگر زمان غيبت فرزندت مهدى (عليه السلام) را درك كردم چه كنم؟

فرمود: اين دعا را بخوان; «اللّهم عرّفنى نفسك، فانّك إن لم تعرّفنى نفسك لم اعرف رسولك، اللّهم عرّفنى رسولك فانّك إن لم تعرّفنى رسولك لم اعرف حجّتك اللّهم عرّفنى حجّتك فانّك إن لم تعرّفنى حجّتك ضللت عن دينى».( [4] )

«خدايا خودت را به من بشناسان كه اگر تو خودت را به من نشناسانى، پيامبرت را نتوانم شناخت. خدايا پيامبرت را به من بشناسان كه اگر تو پيامبرت را به من نشناسانى، حجّتت را نتوانم شناخت. خدايا حجت خود را به من بشناسان كه اگر تو حجّتت را به من نشناسانى از دينم گمراه خواهم شد.»

1 ـ معرفتها را از خدا بايد طلبيد.

2 ـ شناخت پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) تابع شناخت خدا، و شناخت حجّت متفرّع برشناخت پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) است.

3 ـ اگرچه بدون شناخت خدا و پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم)، شناخت حجّت ممكن نيست، امّا گمراهى از دين در اثر عدم شناخت حجّت لازم مىآيد.

به عبارت ديگر، عدم گمراهى از دين، بدون شناخت حجّت، تضمين نمىشود.

وبديهى است كه هردعايى، تنها پشتوانه حركت به حساب مىآيد، اصل دعاء ابراز نياز درونى و طلب تأييد الهى، در حركت بيرونى است.

نياز به معرفت كه احساس شد و حركت براى كسب معارف كه توسط بنده آغاز گرديد. اگر دل با خدا باشد و گام در راه او قرار گيرد وصول به معرفت تضمين شده است.

«قل ما يعبؤ بكم ربّى لولا دعاؤكم».( [5] )

«بگو اگر دعاى شما نباشد، پروردگار من به شما عنايتى نكند.»

 

هـ ) تقيّه به عنوان سلاح مقاومت:

امام رضا (عليه السلام) فرمود: «لا دين لمن لاورع له، و لا ايمان لمن لاتقيّة له إن اكرمكم عند اللّه أعملكم بالتّقيّة فقيل له: يابن رسول اللّه إلى متى؟ قال: إلى يوم الوقت المعلوم، و هو يوم خروج قائمنا اهل البيت.»( [6] )

«كسى كه از گناه نپرهيزد، دين ندارد و كسى كه تقيّه نداشته باشد، ايمان ندارد همانا گرامىترين شما نزد خدا، كسى است كه به تقيّه بيشتر و بهتر عمل كند.»

گفته شد: اى فرزند رسول خدا تا كى؟

فرمود: «تا روز «وقت معلوم» كه همان روز ظهور و زمان قيام قائم ما اهلبيت است.

«تقيّه» هرگز به معناى «دم فروبستن» و «بىتفاوت ماندن» و بنا به «مصلحت اصطلاحى» رفتار كردن و «نان به نرخ روز خوردن» نيست.

«تقيّه» هرگز به معناى «دست كشيدن از آرمانها» و همراه شدن با هركس و ناكس نيست. تقيّهاى كه از وظايف شيعيان در دوران غيبت حضرت مهدى(عليه السلام) شمرده شده و ارزشى هم سنگ با «تقوى» دارد وعدم رعايتش مساوى «با بىايمانى» شمرده شده، نوعى سلاح مقاومت است.

امام صادق (عليه السلام) در تفسير آيات (95 تا 97) سوره كهف كه در باره بناى سدّ، توسط ذوالقرنين است و طى آنان از سدّى بلند كه دشمنان نتوانند بر فرازش روند و از شكافتنش ناتوان باشند حكايت شده است مىفرمايد:

«اذا عَمِلتَ بالتقيّة لم يقدروا لك على حيلة و هو الحصن الحصين وصار بينك و بين اعداء اللّه سداً لايستطيعون له نقباً».( [7] )

هنگامى كه به تقيّه عمل كنى چارهاى عليه تو نمىيابند ونمىتوانند با تو نيرنگ بازند، و آن به مانند دژى استوار و محكم است و بين تو و دشمنان خدا سدّى نفوذ ناپذير ايجاد مىكند.»

پس تقيه، چارهاى براى در امان ماندن از دشمن مقتدر و فرصتى براى قدرت يافتن خويش است تا نيروها بيهوده هدر نروند و در موقع مناسب توان ضربه زدن به دشمن را داشته باشند.

 

هـ) انتظار آگاهانه:

امام صادق (عليه السلام) فرمود: «اقرب، ما يكون العباد من اللّه جلّ ذكره و أرضى ما يكون عنهم اذا افتقدوا حجّة اللّه جلّ و عزّ و لم يظهر لهم و لم يعلموا مكانه و هم فى ذلك يعلمون أنّه لم تَبطُل حجّة اللّه جلّ ذكره و لاميثاقه، فعندها فتوقّعوا الفرج صباحاً و مساءً...»( [8] )

«زمانى كه بندگان به خداى بزرگ نزديك ترند و خدا از ايشان بيشتر راضى است، زمانى است كه حجت خداى تعالى از ميان آنان ناپديد گردد و ظاهر نشود و آنان جايش را هم ندانند. با اين همه بدانند كه حجت و ميثاق خدا از بين نرفته و باطل نشده است. در آن حال، در هر صبح و شام، چشم انتظار فرج باشيد».

فضيلت بندگان خدا در اين زمان و رضايت بيشتر خداوند از آنان، بدين جهت است كه آنان بىآنكه امام خويش را ببينند و معجزاتش را مشاهده كنند و در حيرتها به درخانهاش پناهنده شوند، تنها با اعتماد به خدا و پايبندى به تقوى و دوستى اهلبيت، ميثاق الهى را نگاهبانى كرده ومرزهاى عقيده را پاس مىدارند.

امام صادق (عليه السلام) فرمود: «يا ابا بصير! طوبى لشيعة قائمنا المنتظرين لظهوره فى غيبته و المطيعين له فى ظهوره، اولئك اولياء اللّه الذين لاخوف عليهم و لاهم يحزنون.»( [9] )

«اى ابوبصير! خوشا به حال شيعيان قائم ما كه در دوران غيبت او در انتظار ظهورش به سر مىبرند و در دوران ظهورش به اطاعت او روى مىكنند، آنان اولياى خدا هستند كه هيچ ترس و اندوهى بر ايشان نيست.»

باهم آمدن دو وصفِ «انتظار در غيبت» و «اطاعت در ظهور»، براى شيعيان حضرت قائم(عليه السلام)، نشان دهنده نوعى ملازمت بين ايندو وصف است. به اين معنا كه شيعيان منتظر در دوران غيبت چنان امام خود را شناخته و در اطاعتش مىكوشند كه اگر دوران ظهور تحقق مىيافت، در زمره مطيعين حقيقى او بودند.

 

هـ ) حزن و اندوه بر مصائب غيبت و دعا براى ظهور :

سدير صيرفى گويد: با برخى از اصحاب بر امام صادق (عليه السلام) وارد شديم، او را نشسته بر خاك ديديم، در حالى كه عبايى خشن با آستين كوتاه پوشيده و با قلبى سوخته، همچون مادر فرزند از دست داده، مىگريست، رنگ چهرهاش تغيير كرده و اندوه از گونههاى مباركش پيدا بود و اشكهايش، لباسش را خيس كرده بود وناله مىكرد:

«مولاى من! غيبت تو، خواب را از چشمانم ربوده و زمين را بر من تنگ نموده و آسايش دلم را از من گرفته است!

مولاى من! غيبت تو، بلا و مصيبت مرا به فاجعههاى ابدى پيوند داده، و از دست دادن ياران، يكى پس از ديگرى، اجتماع و شماره ما را از بين برده، هنوز سوزش اشكى كه از چشمم مىريزد و نالهاى كه از دلم بر مىخيزد با ياد بلاها و سختىهاى ـ دوران غيبت تو ـ پايان نيافته كه درد و رنج شديدتر و دردناكترى در برابر ديدگانم شكل مىگيرد!»

سدير گويد: شگفت زده پرسيديم اين ماتم وگريه براى چيست؟!

امام صادق(عليه السلام) آهى عميق و سوزناك كشيد و فرمود:

اى واى! صبح امروز، در كتاب جفر نظر مىكردم و در باره ولادت و غيبت طولانى و طول عمر قائم ما و بلاهاى مؤمنين در آن زمان و ايجاد شك و ترديد در اثر طول غيبت و ارتداد اكثريت مردم از دين و خروج آنان از تعهد به اسلام، تأمل و دقتى داشتم، در اثر آن، رقّت مرا فرا گرفت و حزن و اندوه بر من چيره شد.»( [10] )

وقتى حال امام صادق(عليه السلام) ـ كه حدود يكصد سال قبل از آغاز دوره غيبت مىزيسته است ـ چنين باشد، بايد ديد حال سرگشتگان دوران غيبت و دورماندگان از چشمه زلال ولايت چگونه بايد باشد، بيهوده نيست كه در هر مناسبتى شادى آفرين يا غمبار، سفارش به قرائت دعاى ندبه شدهايم كه حديث اشك و سوز دل منتظران حضرت مهدى(عليه السلام) است.

وبى مورد نيست كه اين چنين بر دعاى براى فرج در زمان غيبت، تأكيد شده است.

امام زمان(عليه السلام) مىفرمايد: «اكثر و الدعاء بتعجيل الفرج».( [11] )

«براى نزديك شدن ظهور و فرج، بسيار دعا كنيد.»

¤ نوشته شده در ساعت 04:39 توسط مهديون | ارسال نظر - پيام هاي ديگران (0)

نگاهى به دوران پس از ظهور

 

دوران پس از ظهور حضرت مهدى (عليه السلام)، بدون شك، والاترين، شكوفاترين وارجمندترين فصل تاريخ انسانيّت است. دورانى كه وعدههاى خداوند در خلافت مؤمنان و امامت مستضعفان وراثت صالحان عملى مىگردد و جهان با قدرت الهى آخرين پرچمدار عدالت و توحيد، صحنه شكوهمندترين جلوههاى عبادت پروردگار مىشود.

در احاديث مختلفه، گوشههايى از عظمت آن دوران به تصوير كشيده شده است:

 

1 ـ حاكميت اسلام در سراسر هستى:

امام باقر (عليه السلام) در تفسير اين آيه از قرآن كريم: «و قاتلوهم حتى لاتكون فتنة و يكون الدّين للّه»( [23] ) مىفرمايد:

«تأويل اين آيه هنوز نيامده است. پس زمانى كه تأويل آن فرا رسد، آنقدر از مشركين كشته مىشوند تا بقيّه، خداى عزّوجلّ را به آيين توحيد پرستش نمايند و هيچ آثارى از شرك باقى نماند، و اين امر در قيام قائم ما، تحقق خواهد يافت».

امام صادق (عليه السلام) نيز فرمود: «اذا قام القائم لايبقى أرض اِلاّ نودى فيها شهادة أن لا اِله اِلاّ اللّه و أنّ محمداً رسول اللّه».( [24] )

«زمانى كه حضرت قائم قيام كند، هيچ سرزمينى نمىماند مگر اينكه نداى شهادتين ـ لا اِله اِلاّ اللّه و محمد رسول اللّه ـ در آن طنين اندازد».

 

2 ـ اقامه كامل حدود الهى:

امام كاظم (عليه السلام) در تفسير آيه شريفه «يحيى الأرض بعد موتها»( [25] ) با اشاره به قيام حضرت مهدى (عليه السلام) فرمود:

«مراد اين نيست كه خداوند زمين را با باران زنده مىكند، بلكه خداوند مردانى را بر مىانگيزد كه زمين را با احياى عدالت و اقامه حدود الهى زنده مىسازند».( [26] )

 

3 ـ احياى قرآن و معارف قرآنى:

اميرالمؤمنين (عليه السلام) با اشاره به قيام حضرت مهدى (عليه السلام) فرمودند:

«كأنّى أنظر إلى شيعتنا بمسجد الكوفة. و قد ضربوا الفساطيط يعلّمون النّاس القرآن كما أنزل.»( [27] )

«گويا شيعيان ما اهلبيت را مىبينم كه در مسجد كوفه گرد آمده و خيمههايى زدهاند و در آنها قرآن را آنچنانكه نازل شده است به مردم مىآموزند».

مولا على (عليه السلام) در خطبهاى ديگر، در باره عمل كَردِ حضرت مهدى(عليه السلام) پس از ظهور فرمودند:

«يعطف الهوى على الهدى اذا عطفوا الهدى على الهوى و يعطف الرأى على القرآن اذا عطفوا القرآن على الرأى.»( [28] )

«آن هنگام كه مردم هدايت را تابع هواى خويش قرار داده باشند، او مىآيد و خواستههاى نفسانى را به تبعيّت از هدايت مىكشاند.

و آن زمان كه مردم قرآن را مطابق نظر و رأى خود توجيه كرده باشند، او مىآيد و رأى و انديشه را به خدمت قرآن مىگيرد و آن را در مطابقت با قرآن شكل مىبخشد».( [29] )

4 ـ گسترش عدالت و رفع ستم:

رسول اللّه(صلى الله عليه وآله وسلم) فرمود: «المهدى من ولدى، تكون له غيبة. ادا ظهر يملأ الأرض قسطاً وعدلا كما ملئت ظلماً و جوراً.»( [30] )

«مهدى(عليه السلام) از فرزندان من است. او را غيبتى هست. زمانى كه ظهور كند، زمين را از قسط و عدل پر سازد چنانكه از ظلم و جور پر شده باشد».

اين حديث و نظاير آن، در كتب شيعه و سنى، از شهرت و تواتر فوق العادهاى برخودار است. و در اغلب آنها عناوين قسط و عدل در كنارهم آمده است كه يقيناً فرقهايى با يكديگر دارند. مانند اينكه گفتهاند: عدل اعم از قسط است. قسط فقط رعايت حق ديگران است و عدل، رعايت حق همه چيز و همه كس; قسط فقط در مورد ديگران بكار مىرود و عدل در مورد رابطه انسان باخود، باخدا و با ديگران; قسط ضد جور است و عدل ضد ظلم.

 

5 ـ تجديد اسلام:

امام صادق (عليه السلام) فرمود: «اذا قام القائم (عليه السلام) دعا الناس إلى الاسلام جديداً».( [31] )

«زمانى كه حضرت قائم (عليه السلام) قيام مىكند مردم را مجدّداً به اسلام فرا مىخواند».

دوران پر فراز و نشيب پس از رحلت پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم) و روى كار آمدن اسلام خلافت، موجبات تحريف و توجيه مبانى اسلامى و معارف دينى را فراهم كرد. و دور ماندن مردم از اهلبيت (عليهم السلام) كه پاسداران حريم اسلام ناب محمّدى بودند، خصوصاً در دوران غيبت طولانى امام زمان(عليه السلام)، چنان فكر و انديشه مسلمين را با حقايق وحى بيگانه كرد كه امام صادق (عليه السلام) به دنبال همان فرمايش فوق مىفرمايد:

«او دو باره مردم را به اسلام دعوت مىكند و به امرى هدايت مىكند كه از ميان رفته است و مردم، از مسير آن گمراه شدهاند. همانا حضرت قائم (عليه السلام)، «مهدى» ناميده شده است به خاطر آنكه به امرى گم شده هدايت مىكند و «قائم» ناميده شد از آن رو كه به «حق» قيام مىكند».( [32] )

امام باقر(عليه السلام) در باره سيره حضرت مهدى(عليه السلام) فرمود:

«آنچه را پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) انجام داد او نيز انجام مىدهد، بنيانهاى پيشين را در هم مىشكند، چنانكه رسول اللّه(صلى الله عليه وآله وسلم) امر جاهليت را در هم شكست، و او اسلام را دو باره از سر مىگيرد. «و يستأنف الاسلام جديداً».( [33] )

 

6 ـ كمال دانش و معرفت:

امام صادق (عليه السلام) فرمود: «علم بيست و هفت حرف است ـ بيست و هفت قسمت دارد ـ همه معارفى كه پيامبران صلوات اللّه عليهم آوردهاند، دو حرف است. پس مردم تا امروز بيش از اين دو حرف را نشناختهاند. «فاذا قام قائمنا أخرج الخمسة و العشرين حرفاً فبثَّها فى النّاس و ضممّ اليها الحرفين» پس زمانى كه قائم ما قيام كند بيست و پنج حرف ديگر را ظاهر ساخته و با آن دو حرف قبلى ضميمه ساخته و در بين مردم منتشر گرداند».( [34] )

ابزار دانش اندوزى آنچنان گسترش مىيابد و فراگيرى معارف آنقدر آسان مىشود كه همگان در همه جا به زينت علم و معرفت دست مىيابند و از دانش يكديگر بىنياز مىشوند.

امام باقر (عليه السلام) فرمود:

«تؤتون الحكمة فى زمانه، حتّى أنّ المرأة لتقضى فى بيتها بكتاب اللّه تعالى و سنّة رسول اللّه(صلى الله عليه وآله وسلم)».( [35] )

«در زمان حضرت مهدى (عليه السلام)، به دانش و حكمت دست مىيابيد تا آنجا كه زن در خانهاش، بر اساس كتاب خداى تعالى و سنّت رسولخدا (صلى الله عليه وآله وسلم) قضاوت مىكند».

و اميرالمؤمنين (عليه السلام) در باره دوران پس از ظهور مهدى (عليه السلام)فرمود:

«يُقذف فى قلوبهم العلم، فلايحتاج مؤمن إلى ماعند اخيه من علم».( [36] )

«دانش در دلهاى مؤمنين انداخته مىشود، در آن زمان مؤمن، نيازى به دانش برادر ايمانى خويش پيدا نمىكند».

7 ـ رشد عقلى:

امام باقر (عليه السلام) فرمود: «اذا قام قائمنا وضع اللّه يده على رئوس العباد فجمع بها عقولهم و كملت به احلامهم».( [37] )

«آن زمان كه قائم ما (عليه السلام) قيام كند، خداوند دستش را بر سر بندگان گذارد و بدين وسيله عقول آنان را جمع كند و سامان بخشد و فكر و انديشه آنان را كامل گرداند».

اگر پذيرفته باشيم كه «همه خوبىها را به عقل مىتوان دريافت».( [38] )

و «دين انسان به عقل اوست و هر كه عقل ندارد دين ندارد».( [39] )

و «عقل راهنماى انسان مؤمن است».( [40] )

و «دين شخص، استقامت نيابد مگر آنكه عقل وى استقامت يابد».( [41] )

و دين شخص را بايد به ميزان عقل او سنجيد كه «نبايد اسلام كسى شما را به شگفت آورد، مگر زمانى كه كنه و عمق عقل او را در يابيد».( [42] )

و ارزش عمل خير را بايد به مقدار عقل شخص دريافت كه «مردم كارهاى شايسته مىكنند، امّا پاداش خويش را روز قيامت به قدر عقولشان دريافت مىدارند».( [43] )

اگر كلام پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم) را ـ در آنچه نسبت به اهميت عقل و نقش حياتى آن ذكر شد ـ باور داشته باشيم، بهترين رهآورد ظهور حضرت مهدى(عليه السلام)را در همين ويژگى جستجو مىكنيم. از آن رو كه ريشه همه مشكلات ما ـ در نفس ابتلاى به غيبت و در خسارتهايى كه به دنبال غيبت مولايمان دامنگيرمان شده ـ در كم سويى نور عقل، و تيرگى آيينه انديشه صحيح است.

 

8 ـ امنيّت و آسايش:

در زمان او «گوسفند وگرگ» و «گاو و شير» و «انسان و مار» به امنيت مىرسند( [44] ) از صحف ادريس (عليه السلام) نقل شده:

«در زمان خروج قائم آل محمد (صلى الله عليه وآله وسلم)امنيت به زمين بخشيده مىشود، ضرر رسانيدن و ترس از يكديگر از بين مىرود. درندگان و حيوانات اهلى بين مردم زندگى مىكنند و برخى از آنان برخى ديگر را آزار نمىرسانند».( [45] )

اميرالمؤمنين (عليه السلام) فرمود: «تمشى المرئة بين العراق و الشام لاتضع قدميها اِلاّ على النبات و على رأسها زينتها. لايهيجها سبع ولاتخافه».( [46] )

«در دولت حضرت مهدى (عليه السلام) زنى بين عراق و شام راه مىپيمايد در حالى كه گامش را ـ از كثرت آبادانى زمين ـ جز بر سبزه و گياه نمىنهد. و با اينكه زينت و زيور خويش را بر سر و چهره دارد هيچ درندهاى به او حمله نمىكند و آن زن ـ در اثر اطمينان به امنيّت موجود ـ ترسى به دل راه نمىدهد».

 

9 ـ يگانگى و اتحاد و محبّت:

اميرالمؤمنين (عليه السلام) از رسول اللّه (صلى الله عليه وآله وسلم) مىپرسد: آيا مهدى (عليه السلام)از بين ما، خاندان محمد (صلى الله عليه وآله وسلم) است يا از غير ماست؟ رسولخدا مىفرمايد:

«نه; بلكه از بين ماست. خداوند دين را به او خاتمه مىبخشد چنانكه به ما آغاز فرمود. و مردم به وسيله او از فتنهها رهايى مىيابند چنانكه به وسيله ما از شرك نجات يافتند. و خداوند به وسيله او بعد از دشمنى و فتنه، الفت برادرانه ايجاد مىكند چنانكه بوسيله ما بعد از دشمنى شرك، الفت در دين ايجاد فرمود.»( [47] )

و اميرالمؤمنين (عليه السلام) فرمود: «و يؤلّف به بين القلوب المختلفه».( [48] )

«و خداوند به وسيله حضرت مهدى (عليه السلام) بين دلهاى مخالف، الفت و دوستى ايجاد مىكند».

و در حديثى ديگر فرمود: «لوقد قام قائمنا، لأنزلت السماء قطرها ولأخرجت الأرض نباتها و اذهبت الشحناء من قلوب العباد».( [49] )

«اگر قائم ما قيام نمايد، آسمان، بارانش را نازل كند و زمين، گياهانش را بروياند و كينه و دشمنى و ستيزهجويى از دلهاى بندگان برود».

 

10 ـ تطهير زمين از گناه:

امام صادق(عليه السلام) در بيان حال مردم پس از ظهور مهدى(عليه السلام)فرمود:

«و لا يعصون اللّه عزّوجلّ فى ارضه».( [50] ) در زمين به نافرمانى خدا نمىپردازند.

¤ نوشته شده در ساعت 04:32 توسط مهديون | ارسال نظر - پيام هاي ديگران (0)

ياران امام زمان ـ ارواحنا فداه ـ

 

يكى از مهمترين عوامل زمينه ساز ظهور امام زمان ـ ارواحنا فداه ـ پيدايش افرادى شجاع و قوى دل است; ايشان ياران امام عصر ـ ارواحنا فداه ـ خواهند بود هميشه امامان معصوم ما با كمبود رادمردانى استوار مواجه بودند و چون زمينه ى قيام فراهم نمى شد، عليه دولتهاى باطل حركتى نمى كردند. در زمان غيبت نيز اين معضل وجود دارد تا نزديك زمان ظهور، در آن زمان در اقصى نقاط دنيا عدّه اى پديد خواهند آمد كه دلهاى آنها همچون پاره هاى آهن است چنانكه در صفات ايشان بطور مفصل سخن خواهيم گفت.

طبق روايات تعداد آنها 313 نفر است كه تعداد زيادى از آنها از اهل همان زمان هستند و عدّه اى هم در زمانهاى قبل مى زيسته اند كه از قبر خارج شده و براى يارى و نصرت دين خدا با امام زمان ـ ارواحنا فداه ـ پيمان مى بندند. 

در ستايش از اين گروه وارسته و شايسته اى كه خداوند اينان را برگزيده است و به همراهى و يارى حضرت مهدى ـ ارواحنا فداه ـ مفتخرشان ساخته، روايات بسيارى وارد شده است. در اين روايات ضمن ترسيم شخصيّت ارزشمند و نقش سازنده و اوصاف برجسته ى آنان، از چگونگى پيوستن آنان به امام عصر ـ ارواحنا فداه ـ در مكّه، سخن رفته و فراتر اينكه، آياتى از قرآن شريف در مورد آنان تأويل شده است. از باب نمونه در ذيل آيه ى شريفه ى:

 (فاستبقوا الخيرات أينما تكونوا يأت بكم اللّه جميعاً)

) در كارهاى نيك سرعت جوييد كه هر كجا باشد خداوند شما را گرد خواهد آورد.

 از امام صادق ـ عليه السلام ـ آمده است:

يعني اصحاب القائم، الثلاثمائة وبضع عشر وهم ـ واللّه ـ الأمّة المعدودة يجتمعون في ساعة واحدة كقزع الخر

 اين آيه ى شريفه اشاره به 313 نفر ياران اصلى حضرت مهدى ـ ارواحنا فداه ـ دارد. بخداى سوگند! كه آنان در شمار، اندك هستند. امّا در كارآيى و ايمان و شكوه معنوى بسيار و بسان ابر پراكنده ى پائيزى (كه بناگاه به هم مى پيوندند و متراكم مى شوند) آنان ظرف لحظه اى در يك ساعت معيّن از سراسر گيتى در مكّه حاضرمى گردند.

امام صادق ـ عليه السلام ـ فرمود:

«بينا شباب الشيعة على ظهور سطوحهم نيام، اذ وافوا إلى صاحبهم في ليلة واحدة على غير ميعاد فيصبحون بمكّة»

 يعنى به هنگام ظهور حضرت مهدى ـ ارواحنا فداه ـ جوانان و جوانمردان شيعه همانگونه كه بر پشت بام خانه هاى خويش در خواب اند همگى يك شب بدون وعده ى قبلى، بامداد را در مكّه حاضر و به ديدار امام عصر ـ ارواحنا فداه ـ مفتخر مى گردند.

در روايات از خصوصيات اخلاقى ياران آنحضرت و تعداد آنها و جنسيت قومى ايشان تعابير زيادى وارد شده كه بدان اشاره مى كنيم. ليك از باب مقدمه در يك بينش كلى امير مؤمنان ـ عليه السلام ـ در اشاره به شخصيّت آنان مى فرمايد:

«لم يسبقهم الأوّلون ولا يدركهم الآخرون»

آنان در شايستگى و امتيازات بر اوج رفيعى هستند نه از نسلهاى گذشته كسى از آنان پيشى گرفته است و نه از آيندگان كسى به مقام والاى آنان مى رسد.

در مورد نحوه ى رساندن خود به آنضحرت به مقامى رسيده اند كه زمين در زير پاى آنها پيچيده مى شود.

امام صادق ـ عليه السلام ـ در مورد آنان مى فرمايد:

«فيصير إليه أنصاره من أطراف الأرض، تطوى لهم الأرض طيّاً».

يعنى ياران مهدى ـ ارواحنا فداه ـ از نقاط مختلف زمين بسوى او حركت مى كنند و زمين زير پاى آنان در هم مى پيچد.

¤ نوشته شده در ساعت 04:29 توسط مهديون | ارسال نظر - پيام هاي ديگران (0)

جمکران عکس

ويكتور هوگو:« روزي عالميان همه،دست برادري و مساوات به هم خواهند داد و آن روز است كه بدبختي و تيره روزي بر عرصه ي جهان يافته نخواهد شد. »

¤ نوشته شده در ساعت 05:06 توسط مهديون | ارسال نظر - پيام هاي ديگران (1)

درد دل

 

 

در انتظارت اي صنم ديوانه ام، ديوانه ام
مست از شرابت مي شوم پر كن تو اين پيمانه ام
بازآ ز كعبه يك شبي، آدينه را آيينه كن
شمعي، گلي، بيدل شوم در وصل تو پروانه ام
دردي ز هجرانت كشم، با ياد درمانت خوشم
هم چون مسيحا زنده كن، دستي بزن برشانه ام
جايي ندارم سر زنم، بالي نمانده پر زنم
چشمان بر در مانده ام ديگر بيا در خانه ام
اي صبح بيداري ما، اكسير هوشياري ما
مست از شرابت مي شوم اي ساغر ميخانه ام

¤ نوشته شده در ساعت 04:47 توسط مهديون | ارسال نظر - پيام هاي ديگران (1)

مهدی در کلام رضوي

 

مژده به ظهور امام مهدى(ع) از همان سالهاى آغازين ظهور اسلام آغاز شد و پيامبر گرامى اسلام(ص) در هر فرصت و مناسبتى كه پيش مى‏آمد مردم را به ظهور عدالت‏گستر موعود در آخرالزمان بشارت مى‏دادند و آنها را از نسل و تبار، تولد وغيبت، ويژگيهاى ظاهرى، نشانه‏هاى ظهور، شاخصه‏هاى قيام رهايى‏بخش و مؤلفه‏هاى حكومت جهانى آن حضرت آگاه مى‏ساختند. تا آنجا كه امروز ما با صدها روايت كه از طريق شيعه و اهل سنت از آن حضرت نقل شده مواجهه‏ايم.1
اين سير پس از رحلت نبى مكرم اسلام(ص) در ميان اهل بيت طاهرين او(ع) استمرار يافت و هر يك از ايشان نيز در عصر خود تلاش كردند كه باور مهدوى و فرهنگ انتظار را در ميان امت اسلامى زنده و پويا نگهدارند و بدين طريق پيروان خود را در برابر هجوم مصائب، رنجها، دردها و بلاهاى گوناگونى كه از سوى حاكمان جور بر آنها روا داشته مى‏شد، صبر و پايدارى بخشند.
حركت رو به گسترش معارف مهدوى در زمان امام باقر و امام صادق(ع) به اوج خود رسيد و آن دو امام بزرگوار ضمن تبيين، تشريح، پالايش و پيرايش آموزه‏هاى اسلامى در زمينه‏هاى مختلف اعتقادى، اخلاقى و فقهى و تحكيم پايه‏هاى ايمانى پيروان خود، تلاش فراوانى براى توسعه و تعميق انديشه مهدوى و فرهنگ انتظار در ميان شيعيان نمودند و با به جا گذاردن صدها روايت در اين زمينه، اين انديشه و فرهنگ را تازگى و طراوت بيشترى بخشيدند.2
پس از اين دو امام و پيش از امام حسن عسكرى(ع) امامى كه بيش از همه بر مواريث شيعى در زمينه باور مهدوى و فرهنگ انتظار افزود و گنجينه‏هاى گرانبهايى براى امت اسلام به يادگار گذاشت امام رضا(ع) است.
براساس پژوهش مؤلف محترم مسند الإمام رضا(ع)3 و تتبع پژوهشگران ارجمند مجموعه ارزشمند معجم أحاديث الإمام المهدى(ع)4 افزون بر 30 روايت از امام رضا(ع) در زمينه باور مهدوى و فرهنگ انتظار نقل شده كه هر يك از آنها ما را با بعدى از ابعاد بيكران شخصيت امام مهدى(ع) و قيام رهايى‏بخش و عدالت‏گستر آن حضرت آگاه مى‏سازد.
1. خالى نبودن زمين از حجتهاى الهى
امام رضا(ع) در مواضع متعددى با تأكيد بر اينكه زمين هيچگاه از حجت الهى و امام به حق خالى نمى‏ماند به طور غير مستقيم موضوع امامت را تثبيت مى‏كردند.
از جمله آن حضرت در پاسخ »سليمان الجعفرى« يا »سليمان بن جعفر الحميرى« كه مى‏پرسد:
تخلو الأرض من حجةاللَّه؟
آيا زمين از حجت خدا خالى مى‏ماند؟
مى‏فرمايد:
لوخلت الأرض طرفة عين من حجة لساخت بأهلها.5
اگر زمين [به اندازه] يك چشم برهم زدن از حجت خالى بماند، ساكنانش را در خود مى‏برد.
مضمون اين روايت از سوى تعدادى ديگر از راويان با تغييرات جزيى در عبارت، نقل شده است.6
براساس اين روايت تا آستانه قيامت زمين از امامى كه حجت خداست خالى نخواهد ماند، هر چند كه در مقاطعى از تاريخ اين حجت الهى بنابر ضرورتهايى در غيبت به سر برد.
2. نام و نسب امام مهدى(ع)
با توجه به لزوم شناخت امام دوازدهم و لزوم جلوگيرى از حيرت و سرگردانى شيعه در شناسايى منجى موعود، امام رضا(ع) در احاديث متعددى، گاه به نقل از پدران و اجداد طاهرينش تا رسول گرامى اسلام(ص) و گاه بدون نقل از ايشان به معرفى سلسله نسب آن امام مى‏پرداختند.
از جمله در يكى از روايتهايى كه امام رضا(ع) به واسطه پدران بزرگوار خود از رسول گرام اسلام(ص) نقل مى‏كنند، چنين آمده است:
أنا سيّد من خلق اللَّه، عزّوجلّ، وأنا خير من جبرئيل و ميكائيل و اسرافيل و حملة العرش و جميع ملائكة اللَّه المقربين و أنبياءاللَّه المرسلين، و أنا صاحب الشفاعة والحوض الشريف و أنا و علىّ أبوا هذه الأمّة من عرفنا فقد عرف اللَّه عزّوجلّ و من أنكرنا فقد أنكر اللَّه، عزّوجلّ، و من علىّ سبطا أمّتى و سيداشباب أهل الجنّة، الحسن والحسين و من ولد الحسين تسعة أئمّة، طاعتهم طاعتى و معصيتهم معصيتى، تاسعهم قائمهم و مهديّهم.7
من سرور آفريده‏هاى خداى عزّوجلّ هستم؛ من از جبرئيل، ميكائيل، اسرافيل، حاملان عرش، همه فرشتگان مقرب خدا، و پيامبران مرسل خدا برترم؛ من صاحب شفاعت و حوض شريف [ كوثر ] هستم. من و على دو پدر اين امتيم؛ هر كس كه ما را شناخت خداى عزّوجلّ را شناخته است و هر كه ما را انكار كند، خداى عزّوجلّ را منكر شده است. دو سبط اين امت و دو سيد جوانان اهل بهشت، حسن و حسين، از [ فرزندان ] على‏اند و از نسل حسين نه امامند كه پيروى از آنان پيروى از من و نافرمانى از آنها نافرمانى از من است. نهمين نفر از اين امامان، قائم (برپا دارنده) و مهدى آنان است.
آن حضرت در روايت ديگرى مى‏فرمايد:
الخلف الصالح من ولد أبى محمد الحسن بن على و هو صاحب الزمان و هوالمهدى.8
آن جانشين صالح از فرزان ابومحمد حسن بن على است و او صاحب الزمان و مهدى است.
در روايت ديگرى امام رضا(ع) پس از آنكه »دعبل« در پيشگاه آن حضرت قصيده معروف خود را در وصف اهل بيت مى‏خواند و در آن از قيام آخرين امام ياد مى‏كند، مى‏فرمايد:
يا دعبل الإمام بعدى محمد ابنى و بعد محمد ابنه علىّ و بعد على ابنه الحسن و بعدالحسن ابنه الحجة القائم المنتظر فى غيبته، المطاع فى ظهوره لولم يبق من الدنيا إلاّ يوم واحد لطوّل اللَّه عزّوجلّ ذلك اليوم حتّى يخرج فيملاء الأرض عدلاً كما ملئت جوراً.9
اى دعبل! امام پس از من فرزندم محمد و پس از محمد فرزندش على و پس از على فرزندش حسن و پس از حسن فرزندش حجت قائم است. همو كه در غيبتش انتظار كشيده مى‏شود و در ظهورش اطاعت مى‏گردد. اگر از [ عمر ] دنيا يك روز بيشتر باقى نمانده باشد خداوند عزّوجلّ آن روز را آن قدر طولانى مى‏كند تا او قيام كند و زمين را از عدل و داد پر كند همچنانكه از جور و ستم پر شده بود.
در اين زمينه احاديث ديگرى نيز از آن حضرت نقل شده كه در اين مجال فرصت پرداختن به همه آنها نيست.10
3. صفات و ويژگيهاى امام مهدى(ع)
امام هشتم شيعيان(ع) در موارد متعددى به توصيف ويژگيهاى ظاهرى و جسمى امام مهدى(ع) پرداخته‏اند تا باب هرگونه شبهه و اشتباه را بر مردم ببندند.
از جمله آن حضرت در پاسخ »ريان بن صلت« كه مى‏پرسد:
أنت صاحب هذا الأمر؟
آيا صاحب اين امر [ حكومت اهل بيت(ع) ] شماييد؟
مى‏فرمايد:
أنا صاحب هذا الأمر ولكنّى لست بالذى أملؤها عدلاً كما ملئت جوراً، و كيف أكون ذلك على ماترى من ضعف بدنى و إنّ القائم هوالذى إذا خرج كان من سنّ الشيوخ و منظر الشبّان، قويّاً فى بدنه حتّى لومدّ يده إلى أعظم شجرة على وجه الأرض لقلعها ولو صاح بين الجبال لتدكدكت صخورها يكون معه عصا موسى و خاتم سليمان عليهماالسلام، ذاك الرابع من ولدى يغيّبه اللَّه فى ستره ما شاء، ثم يظهره فيملوء [به] الأرض قسطاً و عدلاً. كما ملئت جوراً و ظلماً.11
من صاحب اين امر هستم، اما آنكه زمين را پر از عدل مى‏كند همچنانكه پر از جور شده بود، من نيستم. و چگونه من با اين ناتوانى جسمى كه مى‏بينى مى‏توانم او باشم. به درستى كه قائم كسى است كه به هنگام قيامش در سن پيرمردان و با چهره جوانان ظاهر مى‏شود. او از چنان قوت بدنى برخوردار است كه اگر دستش را به سمت بزرگ‏ترين درختى كه بر روى وجود دارد دراز كند آن را از ريشه برمى‏كند و اگر در بين كوهها فرياد كشد، صخره‏ها متلاشى مى‏شوند. عصاى موسى و خاتم سليمان، كه بر آنها درود باد، با اوست و او چهارمين فرزند من است. خداوند او را تا زمانى كه بخواهد در پوشش خود غايب مى‏سازد، سپس او را آشكار مى‏سازد تا زمين را به وسيله او از قسط و عدل آكنده سازد آنچنانكه [ پيش از آن ] از جور و ستم پر شده بود.
همچنين آن حضرت در پاسخ »ابى صلت هروى« كه مى‏پرسد:
ما علامات القائم منكم إذا خرج؟
نشانه‏هاى قائم شما به هنگام ظهور چيست؟
مى‏فرمايد:
علامته أن يكون شيخ السنّ، شاب المنظر، حتّى أنّ الناظر إليه ليحسبه ابن أربعين سنة أو دونها و إنّ من علاماته أن لايهرم بمرور الأيّام والليالى، حتّى يأيته أجله.12
نشانه او اين است كه سن پيران و چهره جوانان دارد، تا آنجا كه وقتى كسى او را مشاهده مى‏كند گمان مى‏برد كه چهل سال يا كمتر سن دارد. به درستى كه از نشانه‏هاى او اين است كه گذر شب و روز او را پير و سالخورده نمى‏سازد تا زمانى كه اجل او فرا رسد.
آن حضرت در روايت ديگرى به توصيف جمال نورانى امام دوازدهم پرداخته، مى‏فرمايد:
بأبى و أمّى سمىّ جدّى، صلى‏اللَّه عليه و آله، و شبيهى و شبيه موسى بن عمران، عليه‏السلام، عليه جيوب النور يتوقّد من شعاع ضياء القدس.13
پدر و مادرم به فداى او كه همنام جدّم، شبيه من و شبيه موسى بن عمران است. بر او نوارهاى نورانى است كه از پرتو نور قدس روشنايى مى‏گيرد.
4. غيبت و نهان زيستى امام مهدى(ع)
امام رضا(ع) نيز چون ديگر اجداد طاهرينش موضوع غيبت آخرين حجت حق را پيش‏بينى و شيعيان را براى برخورد با اين پديده آماده نموده است. در يكى از رواياتى كه »حسن بن على بن فضال« از آن حضرت نقل كرده، در اين زمينه چنين مى‏خوانيم:
كأنّى بالشيعة عند فقدهم الثالث من ولدى كالنعم يطلبون المرعى فلا يجدونه. قلت له: ولم ذاك يا ابن رسول‏اللَّه؟ قال: لأنّ إمامهم يغيب عنهم، فقلت: ولم؟ قال: لئلاّ يكون لأحد فى عنقه بيعة إذا قام بالسيف.14
گويا شيعيان را مى‏بينم كه به هنگام فقدان سومين فرزند من،15 مانند گوسفندانى كه به دنبال چوپان خود مى‏گردند سرگردانند و او را نمى‏يابند. گفتم: چرا اين‏گونه است، اى پسر رسول خدا؟ فرمود: زيرا امامشان از آنها غايب شده است. پرسيدم: چرا؟ فرمود: براى اينكه به هنگام قيامش با شمشير، بيعت هيچكس بر گردنش نباشد.
آن حضرت در روايت ديگرى به نقل از رسول گرامى اسلام(ص) مى‏فرمايند:
بأبى ابن خيرة الإماء ابن النوبيّة الطيّبة الفم، المنتجبة الرحم... و هوالطريد الشريد الموتور بأبيه و جدّه، صاحب الغيبة يقال مات أوهلك، أىّ واد سلك؟16
پدرم به فداى فرزند بهترين كنيزان، فرزند آن [ كنيز ] اهل نوبه17 كه دهانى خوشبو و رحمى نيك‏نژاد دارد. او رانده شده (دور افتاده)، بى‏خانمان و كسى است كه انتقام خون پدر و جدش گرفته نشده و صاحب غيبت است. گفته مى‏شود: او مرده يا هلاك شده است، در چه سرزمينى سير مى‏كند؟
همچنين امام هشتم شيعيان(ع) در زمينه غيبت آخرين امام، به نقل از پدران بزرگوار خود از رسول اكرم(ص) چنين روايت مى‏كند:
والذى بعثنى بالحقّ بشيراً ليغيبنّ القائم من ولدى بعهد معهود إليه منّى حتّى يقول أكثر الناس: ما للَّه فى آل محمد حاجة، و يشكّ آخرون فى ولادته. فمن أدرك زمانه فليتمسّك بدينه ولا يجعل للشيطان إليه سبيلاً بشكّه فيزيله عن ملّتى و يخرجه عن دينى، فقد أخرج أبويكم من الجنّة من قبل، و إنّ اللَّه عزّوجلّ جعل الشياطين أولياء الذين لايؤمنون.18
سوگند به آنكه مرا به حق به عنوان بشارت دهنده برگزيد، [ امام ] قائم از فرزندان من، براساس پيمانى كه ازجانب من برعهده اوست، از ديده‏ها پنهان مى‏شود تا آنجا كه بيش‏تر مردم مى‏گويند: خدا نيازى به خاندان محمد ندارد. و گروهى ديگر در ولادت او شك مى‏كنند. پس هر كس زمان او را دريابد بايستى به دين او درآويزد و به واسطه شك خود براى شيطان راهى به سوى خود باز نسازد، تا شيطان او را از آئين من زائل و از دين من بيرون نكند. همچنانكه پيش از اين پدر و مادر شما را از بهشت بيرون كرد. به درستى كه خداوند عزّوجلّ شيطان را سرپرست (ولىّ) كسانى كه ايمان ندارند، قرار داده است.
5. فضيلت انتظار و چشم به راه بودن امام مهدى(ع)
موضوع ديگرى كه در زمينه باور مهدوى در كلام امام رضا(ع) يافت مى‏شود، موضوع »انتظار فرج« يا چشم به راه گشايش بودن است. آن حضرت در روايات متعددى به موضوع فضيلت انتظار فرج اشاره كرده‏اند. از جمله در روايتى خطاب به »حسن بن جهم« كه از ايشان در مورد »فرج« مى‏پرسد، مى‏فرمايد:
أولست تعلم أنّ انتظار الفرج من الفرج؟ قلت: لا أدرى إلاّ أن تعلّمنى. فقال: نعم إنتظار الفرج من الفرج.19
آيا مى‏دانى كه انتظار فرج [ جزيى ] از فرج است؟ گفتم: نمى‏دانم مگر اينكه شما به من بياموزيد. فرمود: آرى انتظار فرج، جزيى از فرج است.
در روايت ديگرى نيز مى‏فرمايد:
ما أحسن الصبر و انتظار الفرج أما سمعت قول العبد الصالح: »و ارتقبوا إنّى معكم رقيب«20 »وانتظروا إنّى معكم من المنتظرين«21 فعليكم بالصبر إنّما يجى‏ء الفرج على اليأس و قدكان الذين من قبلكم أصبر منكم...22.
چه نيكوست صبر و انتظار فرج، آيا سخن بنده صالح خدا [ شعيب ] را نشنيدى كه فرمود: »و انتظار بريد كه من [ هم ] با شما منتظرم« و »پس منتظر باشيد كه من [هم] با شما از منتظرانم«، بر شما باد به صبر و بردبارى؛ چرا گشايش بعد از نااميدى فرا مى‏رسد و به تحقيق كسانى كه پيش از شما بودند از شما بردبارتر بودند.
و بالاخره در روايت بسيار زيبايى فضيلت انتظار را اين‏گونه بيان مى‏كنند:
... أما يرضى أحدكم أن يكون فى بيته ينفق على عياله ينتظر أمرنا فإن أدركه كان كمن شهد مع رسول اللَّه، صلى‏اللَّه عليه و آله، بدراً، و إن لم يدركه كان كمن كان مع قائمنا فى فسطاطه...23.
... آيا هيچيك از شما خوش ندارد كه در خانه خود بماند، نفقه خانواده‏اش را بپردازد و چشم به راه امر ما باشد؟ پس اگر در چنين حالى از دنيا برود مانند كسى است كه به همراه رسول خدا(ص) در [نبرد] بدر به شهادت رسيده است. و اگر هم مرگ به سراغ او نيايد مانند كسى است كه به همراه قائم ما و در خيمه او باشد.
6. ظهور امام مهدى(ع)
موضوع ديگرى كه در روايات رضوى به آن پرداخته شده، موضوع ظهور امام مهدى و آثار و پيامدهاى آن است. از جمله در روايتى كه »حسين بن خالد« آن را نقل مى‏كند آن حضرت در پاسخ اين پرسش كه:
يا ابن رسول اللَّه و من القائم منكم أهل البيت؟
اى فرزند رسول خدا! قائم شما اهل بيت كيست؟
مى‏فرمايد:
قال الرابع من ولدى ابن سيّدة الإماء، يطهّر اللَّه به الأرض من كلّ جور و يقدّسها من كلّ ظلم، [و هو] الذى يشكّ الناس فى ولادته و هو صاحب الغيبة قبل خروجه. فإذا خرج أشرقت الأرض بنوره [بنور ربّها] و وضع ميزان العدل بين الناس فلايظلم أحد أحداً، و هوالذى تطوى له الأرض ولايكون له ظلّ و هوالذى ينادى مناد من السماء يسمعه جميع أهل الأرض بالدّعاء إليه يقول: ألا إنّ حجةاللَّه قد ظهر عند بيت‏اللَّه فاتّبعوا فإنّ الحقّ معه و فيه و هو قول اللَّه عزّوجلّ: »إن نشأ ننزّل عليهم من السماء آية فظلّت أعناقهم لها خاضعين«25.24
چهارمين از فرزندان من، فرزند سرور كنيزان، كسى است كه خداوند به واسطه وى زمين را از هر ستمى پاك و از هر ظلمى پيراسته مى‏سازد و او كسى است كه مردم در ولادتش شك مى‏كنند و او كسى است كه پيش از خروجش غيبت مى‏كند و آنگاه كه خروج كند زمين به نورش [نور پروردگارش] روشن گردد و در ميان مردم ميزان عدالت را برقرار كند و هيچكس به ديگرى ستم نكند واو كسى است كه زمين براى او درهم پيچيده مى‏شود و سايه‏اى براى او نباشد و او كسى است كه از آسمان ندا كننده‏اى او را به نام ندا كند و به وى دعوت نمايد به گونه‏اى كه همه اهل زمين آن ندا را بشنوند، مى‏گويد: »آگاه باشيد كه حجت خدا در كنار خانه خدا ظهور كرده است پس او را پيروى كنيد كه حق با او و در اوست« و اين همان سخن خداى تعالى است كه فرمود: »اگر بخواهيم از آسمان برايشان آيتى نازل مى‏كنيم كه در برابر آن به خضوع سر فرود آورند«.
7. دعا به امام مهدى(ع)
ميان امام رضا(ع) و امام مهدى(ع) آنچنان پيوند قلبى وجود داشته كه آن حضرت از سالها پيش از تولد نسل چهارم خود با بيانهاى متعدد و متفاوت او را دعا كرده و نصرت و ياريش را از خداوند طلب كرده است. در يكى از اين دعاها چنين مى‏خوانيم:
أللّهمّ أصلح عبدك و خليفتك بما أصلحت به أنبيائك و رسلك و حفّه بملائكتك و أيّده بروح القدس من عندك و اسلكه من بين يديه و من خلفه رصداً يحفظونه من كلّ سوء و أبدله من بعد خوفه أمناً يعبدك لايشرك بك شيئاً ولاتجعل لأحد من خلقك على وليّك سلطاناً وائذن له فى جهاد عدوّك و عدوّه واجعلنى من أنصاره إنّك على كلّ شى‏ء قدير.26
خداوندا! [امور] بنده و جانشين‏ات را اصلاح كن، آنچنانكه [امور] پيامبران و رسولات را اصلاح كردى؛ او را با فرشتگانت دربر گير و با روح‏القدس از جانب خودت يارى كن؛ در پشت سر و پيش روى نگهبانانى قرار ده كه او را از بدى درامان دارند؛ بيم و نگرانى او را تبديل به امنيت و آرامش كن تا تنها تو را بپرستد و كسى را براى تو شريك نگيرد؛ هيچيك از آفريدگانت را بر ولىّ‏ات مسلط مساز؛ اجازه جهاد با دشمان تو و دشمنان خودش را به او عطا كن و مرا از ياران او قرار ده؛ چرا كه تو بر همه چيز توانايى.

¤ نوشته شده در ساعت 04:38 توسط مهديون | ارسال نظر - پيام هاي ديگران (0)

اللهم عجل لولیک الفرج عکس

docu0003.JPG

¤ نوشته شده در ساعت 04:34 توسط مهديون | ارسال نظر - پيام هاي ديگران (0)

شهدا

قسمتی از وصایای شهدا:

شهید حاج محمد اثری نژاد : توصیه ام به جوانان عزیز: هرکاری را برای خدا انجام دهید و انگشت روی معضل ها و برخی نارسایی ها نگذارید.

 

شهید علی صابر: خدا را فراموش نکنید، تقوی و پاک دامنی را پیشه کنید، و سعی کنید احکام اسلام را تا جایی که برایتان مقدور است در زندگی پیاده کنید، که هم سعادت دنیا و هم سعادت آخرت در آن نهفته است، تا می توانید عبادت خداوند بزرگ، خالق زمین و آسمان را فراموش نکنید.

 

شهیدابوالفضل عسگریان مقدم: در هر کجا که هستید و هر شغلی که دارید دل به دنیا نبندید که دنیا هیچ ارزشی ندارد. مواظب خود باشید که در موقع امتحان قرار گرفته اید، اگر از امتحان پیروزمندانه بیرون آمدید، موفق شدید و گرنه خوار و ذلیل هستید.

شهید صمصام طور: عزیزانم! شرافت و آزادگی و دین داری واقعی بدون درد و رنج و زحمت به دست نمی آید، باید سینه سیاه ظلمت شب را شکست و به شب پرستان ظلم گرا، بی امان هجوم آورد تا فجر آزادی و افق شرافت و دین داری را به دست آورد.

 

شهید غلامرضا صادقی:از خدا بخواهید که به شما نیرویی عطا کند که مسیر مستقیم را بپیمایید و در راه مستقیم خدا از هیچ چیز فروگذار ننمایید.

 

شهید محمد مهدی سخی:بالاخره ما می بایست از این دنیا برویم؛ چه بهتر که در راه خدا و دفاع از اسلام عزیز، انسان شهید بشود و به پیش خدای خود برود.

 

شهید رضا حسینی:از هیچ چیز به جز خدا نهراسید. قرآن را بخوانید، اگر با قرآن زیاد آشنایی دارید آن را به دیگران بیاموزید.

 

شهید اسدالله علی محمدی:از شما خواهش می کنم کمی به موقعیت خود فکر کنید که از کوچک ترین کارتان سوال می شود و باید جواب دهید، مواظب باشید که خدای ناکرده به خاطر یک کلمه عذاب آخرت را برای خود نخرید.

¤ نوشته شده در ساعت 10:42 توسط مهديون | ارسال نظر - پيام هاي ديگران (0)

اعجاز عددی قرآن

اعجاز عددي قرآن

 

تساوي عددي و هماهنگي رقمي و تناسب در موضوعات قرآن، موضوعي است كه قدرت بشري از دريافت دقيق آن ناتوان بوده  و از توضيح كامل وبيان آن در مي ماند. به عنوان نمونه تعدادي از تناسبهاي عددي آيات قرآن را بيان مي نمائيم.

اجر

واژه(اجر: مزد): 108 بار در قرآن آمده و به همين اندازه واژه (فعل: كار) آمده است.

جزاء

كلمه(جزاء: پاداش- كيفر) 117 بار در قرآن به كار رفته و (مغفرت)334 بار. پس آمرزش دو برابر كيفر به كار رفته است!

ابليس

در قرآن لفظ ابليس 11 بار آمده و عيناً به همين تعداد، يعني 11 بار، فرمان به استعاذه (پناه بردن به خدا) تكرار شده است.

آيات

واژه ( آيات: نشانه ها) 382 بار در قران آمده وبا توجه به اينكه واژه ( الناس:مردم) 241 بار و (الملائكة: فرشتگان)86 بار و (عالمين: جهانيان) 73 بار در قرآن بكار رفته، كلمه(آيات) به اندازه مجموع واژه هاي (ناس- ملائكه و عالمين) به كار رفته است.

ايمان

(ايمان) و مشتقات آن 811 بار در قرآن به كار رفته و لفظ (علم) و مشتقات آن 782 بار و مترادف (علم) يعني(معرفت) با مشتقاتش 29 مرتبه در قرآن آمده است. در نتيجه (علم ) و(معرفت) و مشتقات آن دو، مجموعاً 811 بار تكرار شده اند كه مساوي با لفظ (ايمان) به كار رفته اند.

بِرّ

لفظ برّ( نيكي) و تمام مشتقاتش 20 بار در قرآن آمده كه با واژه (ثواب) و مشتقاتش برابر است.

جحيم

كلمه جحيم( دوزخ) 26 بار در قرآن تكرار شده كه برابر با لفظ عقاب (كيفر) مي باشد.

حرث

واژه حرث( كشت)14 بار در قرآن آمده، و به همين اندازه واژه زراعت ( كشاورزي) به كار رفته است.

دنيا و آخرت

كلمه (دنيا) در قرآن 115 بار به كار رفته و واژه (آخرت) نيز عيناً 15 بار در قرآن آمده است.

رسل

واژه (رسل) 368 بار تكرار شده و واژه نبي 75 بار ، بشير18 بار و نذير 57 بار كه مجموع ارقام مذكور 518 مرتبه است. جاي شگفتي است كه اين عدد با تعداد مواردي كه اسامي پيامبران آمده برابراست. يعني اسامي پيامبرن الهي ( آدم- نوح – موسي و...) نيز 518 بار در قرآن به كار رفته است.

صيام

واژه (صيام: روزه) و (صبر: شكيبايي) و (درجات: بيمناكي) و (شفقت: مهرباني) هر كدام 14 بار در قرآن آمده است.

عقل

كلمه (عقل) و مشتقاتش 83 بار در قرآن آمده و با موارد به كار رفته واژه (نور) در قرآن برابر است .

محبت

واژه (محبت ) و مشتقاتش 83 بار در قرآن آمده كه به همين تعداد واژه ( طاعت : فرمانبرداري ) در آيات وجود دارد .

لسان

كلمه ( لسان: زبان) 25 بار در قرآن آمده است كه با تعداد ( موعظه: پند و اندرز) برابر است.

مطالب فوق برگرفته از كتاب (اعجازعددي قرآن) متعلق به عبدالرزاق نوفل مي باشد.

¤ نوشته شده در ساعت 06:35 توسط مهديون | ارسال نظر - پيام هاي ديگران (0)

قران کتابی شکفت انگيز

 نظرات دانشمندان غربی در مورد قرآن در بخشهايی از مقدمه کتاب:‌ قرآن کتابی  شگفت انگيز

.....موارد ذكر شده خلاصه اي از تحقيقات محققين مسلمان وغير مسلمان در مورد اعجاز علمي و رياضي قرآن مي باشد كه در ده ها كتاب چاپ و منتشر گشته اند و علاقه مندان در صورت تمايل و براي تحقيقات بيشتر مي توانند به آنها رجوع نمايند. مطلب مهمي كه بايد ذكر شود اين است كه تمام اين موارد مسائلي فرعي هستند كه در خدمت هدف اصلي كتاب آسماني و كلام الهي كه هدايت جامعه ي بشريت به سوي سعادت و رستگاري است،قرار دارند.قرآن كتابي علمي،رياضي ،تاريخي و … نيست بلكه وحي الهي و معجزه ي جاويد پروردگار است كه در هر عصر و زماني گوشه هايي از اعجاز خود را به نمايش مي گذارد و از اين رو همواره كتابي تازه و جديد است و غبار كهنگي بر روي آن نمي نشيند.پيوستگي و همبستگي آيات قرآن با آن همه بلاغت و فصاحت و در بر داشتن معجزات علمي و رياضي كه به گوشه اي از آن اشاره شد و عدم تعارض در ميان بيش از شش هزار و دويست آيه، زماني بسيار شگفت انگيزتر مي گردد كه بدانيم اين كتاب آسماني كلاً در يك زمان ومكان نازل نگشته است و بلكه در مدت بيست وسه سال و در مكانها و شرايط مختلف بر پيامبر خدا(ص) نازل گشته است.ما در صدد نيستيم كه با بيان اعجاز علمي و عددي قرآن ،حقانيت آن را ثابت كنيم زيرا براي ما مسلمانان حقانيت آن كاملاً روشن است:آفتاب آمد دليل آفتاب . از طرف ديگر يافته هاي علمي روز به روز كاملتر مي شوند و چه بسا حقيقت موارد علمي هنوز به صورت كامل كشف نشده باشد در حاليكه قرآن ،كلام الهي است ودر آخرين درجه ي كمال قرار دارد از اين رو نبايد سعي شود به هر طريق آيات قرآن را با مسايل علمي ربط داد و در اين راه افراط نمود زيرا لزوماً به چنين امري نياز نيست و قرآن نيز صرفاً يك كتاب علمي نيست بلكه برنامه ي زندگي است و ما به عنوان مسلمان بايد همانند نسل اولي كه اسلام را پذيرفتند و براي اشاعه ي آن از جان مايه گذاشتند،با دل وجان به حقانيت كلام الهي ايمان داشته باشيم.بسياري از موارد علمي كه امروزه براي ما امري مسلم فرض مي شود براي نسل صحابه فهم آن اصلاً امكان پذير نبود، با اين وجود آنها اشارات قرآن در اين موارد را بدون چون وچرا مي پذيرفتند زيرا مي دانستند كه عقل آنان نمي تواند علم الهي را درك نمايد.البته ساختن چنين نسلي با چنان ايماني مستحكم، خود از معجزات قرآن است.قرآن و رهنمودهاي انسان ساز آن همراه با روشنگريهاي پيامبر اسلام(ص)كه خود قرآني زنده بود ،چنان انقلابي در شبه جزيره ي عربستان به وجود آورد كه در تاريخ جهان بي نظير است .قومي كه از قافله ي تمدن جهاني عقب افتاده و در صحراي گرم و خشك شبه جزيره ي عرب با رسم ورسومات جاهلي به زندگي قبيله اي خود ادامه مي داد،پيشتاز تمدني جديد در روي كره زمين گرديد و با از بين بردن دو تمدن بزرگ آن زمان يعني ايران و روم،نسيم يكتا پرستي،علم پروري،ظلم ستيزي،آزادي،برابري و عدالت اجتماعي را براي مردم سرزمينهاي فتح شده به ارمغان آورد.تا هنگاميكه دستگاه خلافت و قاطبه ي مردم پيرو دستورات قرآن بودند،روز به روز بر شوكت وعزت آنها افزوده مي گشت تا جاييكه سي سال بعد از وفات پيامبر در دوران خلفاي راشدين،مسلمانان توانستند امپراتوري ساساني را به كلي از بين ببرند و شكستهاي فاحشي كه مقدمه ي فروپاشي امپراتوري روم شرقي شد،بر پيكر آن وارد نمايندو ستمديدگان را از جور وظلم آن حكومتهاي ستمگر نجات دهند .چنان عدالتي در جامعه ي اسلامي حكمفرما بود كه تاريخ جهان تاكنون به خود نديده است،هنگام احقاق حق هيچ فرقي بين خليفه ويك فرد عادي وجود نداشت،خلفا همانند مردم عادي وحتي در بسياري موارد خيلي پايين تر از آنان مي زيستند و روح يكتا پرستي و تقوا در جامعه حكمفرما بود و اينها همه از بركت قرآن و پيروي از دستورات آن بود.زمان همچنان مي گذشت و به جاي خلفاي راشدين،خلفايي بر سر كار آمدند كه اندك اندك از دستورات قرآن فاصله مي گرفتند وبه جز عده ي معدودي مانند مصلح بزرگ، عمر بن عبد العزيز ،ديگر خلفا به سياست و حكومتداري وعيش ونوش روي آوردند اما چون قاطبه ي مردم به همان روش قبلي به زندگي ادامه مي دادند ونيز اينكه در ميان مردم مصلحان و امامان بزرگواري زندگي مي كردند كه پيرو واقعي قرآن بودند و مردم نيز از آنان حرف شنوي داشتند،تمدن بزرگ اسلامي به قله هاي اوج وافتخار خود نزديكتر مي شد زيرا بدنه ي اصلي جامعه كه همان مردم بودند بر خلاف سردمداران،از قرآن فاصله ي چنداني نگرفته بودند.تمدن بزرگ اسلامي به اوج شكوفايي خود رسيده بود،بغداد پايتخت جهان اسلام ،مركز علم ودانش تمام جهان شده بود و دانشمندان از اقصا نقاط جهان اسلام از هند وچين گرفته تا اندلس(اسپانياي امروزي) در آن به تبادل اطلاعات مي پرداختند.زمان همچنان به جلو مي رفت و به علت كم شدن مصلحان در جامعه و درباري شدن بعضي ازعلماو سكوت بعضي ديگر،مردم نيز خوي بزرگان وسردمداران را گرفتند وبه خوشگذراني ودنياداري روي آوردند و آنان نيز همانند خلفا از قرآن فاصله گرفتند و آن را كه سرچشمه ي اصلي عزت و شوكت تمدن با شكوهشان بود، با منابع آلوده اي از اساطير و علوم يوناني و ايراني در هم آميختند و به تأويلات ناروا از آن دست زدند و به تدريج تعليمات آن را پشت سر انداختند؛ از اين رو شكست آن تمدن امري مسلم بود و اين بار قومي ديگر از صحراي مغولستان به اين تمدن بزرگ هجوم آوردند وپس از كشتاري بيرحمانه و ويران نمودن بيشتر آثار آن تمدن باشكوه، با فتح بغداد دستگاه خلافت را نيز از بين بردند.اما اين بار قرآن معجزه اي ديگر از خود نشان داد كه آن نيز در تاريخ جهان نظير ندارد .مغولان ستمگر وبيرحمي كه شنيدن نام آنان لرزه بر اندامها مي انداخت و در خونريزي شهرتي جهاني داشتند و عده ي زيادي از مسلمانان را كشته وتمدن باشكوه اسلامي را تقريباً از بين برده بودند،توان مقابله با قرآن ،كتاب آسماني مسلمانان، را نداشتند و جذب تعاليم آن شدند و خود مبلغ دين اسلام شدند و باعث پيشرفت آن تا صحراي تركستان و مغولستان شدند. و اين اولين باري بود كه قوم غالب به دين قوم مغلوب مي گرويد .اما افسوس كه بعد از اين دوران مسلمانان به خود نيامدند و رمز شكوه و تمدن گذشته را جستجو نكردند و دوره اي از عقب ماندگي در آنها پديد آمد و تنها در دوره اي از اوج خلافت عثماني توانستند به آن تمدن و اقتدار اوليه نزديك شوند كه متأسفانه دور شدن تدريجي فرمانروايان و مردم از دستورات حيات بخش قرآن دوباره آنان را به انحطاط كشانيد و اين در زماني بود كه اروپا با شكستن اقتدار كليسا و توجه نكردن به دستورات آن و فراگير شدن موج علم زدگي ،دوره اي جديد از پيشرفت را به روي خود باز كرده بود و اينگونه بود كه مغرب زمين روز به روز به پيشرفتهاي مادي دست يافت و جهان اسلام به مراتب از آن عقب افتاد.عده اي كه پيشرفت اروپا را در پشت پا زدن به كليسا و مسيحيت ديده بودند،نا آگاهانه آن را به جهان اسلام نيز تعميم دادند و رمز پيشرفت را در پشت گوش انداختن دين و قرآن دانستند و شعارهايي از قبيل دين افيون توده هاست و يا دين از سياست جداست را در جهان اسلام سر دادند غافل از اينكه اين نتيجه گيري، استقرايي ناقص بود زيرا كليسا و سردمداران آن مخالف علم و تحقيق بودند و دانشمندان و محققان را مورد تعقيب و شكنجه قرار مي دادند و خواستار تقليدي كوركورانه از فرامين كليسا بودند و همين عوامل نيز سبب به وجود آمدن دوران تاريكي و ناداني در قرون وسطي در اروپا شده بود در حاليكه اين عوامل با روح اسلام بيگانه است. اسلام دين تحقيق است و نه تقليد. قرآن در بسياري از آيات خود مارا به انديشيدن ، تعقل ، تفكر ،تحقيق و پرسش فرا مي خواند از آن جمله مي فرمايد :« و اينچنين خداوند آياتش را براي شما بيان مي كند ، شايد كه بيانديشيد» (بقره/242)، «… شايد كه بيانديشيد.» (انعام/151) ، (يوسف/2)،(نور/61)، (غافر/67)،(زخرف/3)و (حديد/17)،«… پس آيا نمي انديشيد ؟»(انعام/32)، (اعراف/169)، (يونس/16) ،(هود /51)،(قصص/60)، (صافات/138)، (يوسف/109)، (انبياء/10و67)، (مؤمنون/80)،« …شايد كه فكر كنيد» (بقره/219و 266)،«…پس آيا فكر نمي كنيد» (انعام/50) و « اگر نمي دانيد از اهل دانش بپرسيد» (نحل/43) و(انبياء/7).ديني كه صرفاً تقليدي باشد و از پدران ونياكان و محيط به ما رسيده باشد و تحقيق و تفكر در آن جايي نداشته باشد،ديني نيست كه خداوند از ما خواسته است بلكه تقليدي از روش مشركان عرب است زيرا خداوند مي فرمايد:« و هنگامي كه به آنان گفته شود از آنچه كه خداوند فرو فرستاده است ،پيروي كنيد،مي گويند : ما از آنچه پدران خود را بر آن يافته ايم پيروي مي كنيم .آيا اگر پدرانشان چيزي نفهميده باشند وهدايت نيافته باشند(باز هم كوركورانه از آنها تقليد مي كنند)؟» (بقره/170). ديني كه تقليدي باشد با اندك وسوسه اي از طرف شياطين جن و انس متزلزل مي شود و از اين رو ديني كه بايد يقيني باشد ، پر از شك و گمان مي شود و « شك و گمان هم اصلاً انسان را از حق وحقيقت بي نياز نمي سازد» ( يونس/36) و (نجم/28). اسلام آييني است كه به دانش و دانش اندوزي اهميت بسيار مي دهد و اولين آيه ي نازل شده در قرآن به خواندن فرمان مي دهد (علق/1) و خداوند به قلم و آنچه كه مي نويسد سوگند ياد نموده است( قلم/1) و آ‌ناني را كه در ميان مؤمنان داراي علم و دانش هستند داراي درجات بلندتري مي داند (مجادله/11) و آنان را با جاهلان به هيچوجه برابر نمي داند (زمر/9). با اين وجود آيا انصاف است كه پيروي از كتابي مانند قرآن را،عامل عقب ماندگي دانست .آري خوانندهء گرامي، اسلام به ذات خود ندارد عيبي، هر عيب كه هست از مسلماني ماست پس بياييد در رفع عيبهاي خود بكوشيم و عقب افتادگي و عدم پيشرفت خود را به پيروي از قرآن نسبت ندهيم چرا كه واقعاً چنين نيست: امت اسلامي تا زماني كه مطيع قرآن بود ،در اوج تمدن و شكوه بود و از آن زمان كه قرآن را پشت گوش انداخت،تمدن ،شكوه و عزت خود را از دست داد.

امروزه مسلمانان به علت دوري از قرآن وتعاليم آن، از قافله ي تمدن بشري عقب افتاده اند و با وجودي كه داراي جمعيتي بيش از يك ميليارد مي باشند ، خود باخته اند و از تفرقه ميان خود به شدت رنج مي برند، دشمنانشان بر آنان مسلط شده اند ودر عمل به جاي پيروي از دستورات قرآن ، از اوامر قدرتهاي بزرگ كه دشمن دين و قرآن آنها مي باشند،پيروي مي نمايند و اين در حالي است كه پيروي از دستورات قرآن آنان را از اين ذلت نجات خواهد داد و شكوه وعظمت گذشته را به آنها باز خواهد گرداند . پشت كردن به قرآن در اين دنيا براي مسلمانان ،ذلت و خواري را براي آنها به بار آورده است و در روز آخرت نيز شكايت پيامبر از آنها را به دنبال خواهد داشت، در آن روز كه امت محمد(ص) از زبان پيامبرشان اين شكايت را مي شنوند كه پروردگارا قوم من اين قرآن را از خود راندند.(فرقان/30)

امروزه به رغم تبليغات وسيعي كه در كشورهاي غربي عليه اسلام و مسلمانان وجود دارد، روز به روز به تعداد كساني كه با تحقيق درباره ي قرآن به دين اسلام مي گروند،افزوده مي شود.اين افراد با توجه به حقايق وتعاليم شگفت انگيز قرآن و بدون توجه به زندگي مسلمانان امروزي به حقانيت دين اسلام پي مي برند و جالب اين كه عده اي از آنها بعد از پذيرش دين اسلام اعلام مي كنند كه مسلمانان خود از تعاليم قرآن و اسلام فاصله گرفته اند وخدا را شكر گذارند كه قبل از آشنايي با مسلمانان، با قرآن وحقيقت اسلام آشنا شده اند.مطالعه و بررسي قرآن با انصاف وبدون تعصب باعث شده است كه بسياري از محققين غربي به حقانيت قرآن ايمان بياورند وتعدادي از آنان نيز به دين اسلام مشرف شوند اما متأسفانه موج تبليغات ضد اسلام در غرب و مشكلاتي كه براي تبليغ دين اسلام در اين كشورها وجود دارد،باعث دوري عامه ي مردم از مطالعه در مورد حقيقت قرآن واسلام شده است و كتابهاي محققين خود آنان نيز كه به اسلام گرويده اند ويا حد اقل حقايقي از آن را بيان نموده اند،در جامعه نفوذ وانتشار زيادي ندارد. اما بايد مطمئن بود كه خورشيد همواره زير ابر نمي ماند و چراغ الهي هرگز خاموش نمي شود . توجه به قرآن و تحقيق در مورد آن از دوره ي رنسانس تا دوران معاصر مورد توجه ي تعدادي از دانشمندان غربي قرار گرفته است و آنان بعد از پي بردن به عظمت قرآن،نظرات جالبي را بيان نموده اند كه بيان تعدادي از اين نظرات خالي از لطف نيست :

گوته مي گويد :اگرچه ما همواره از قرآن روي برمي گردانيم و در همان مرحله ي اول از آن اظهار تنفر مي نماييم اما آن خيلي زود ما را به سوي خود جذب كرده و شگفت زده مي نمايد ودر نهايت مارا وادار مي كند كه در مقابل آن سر تعظيم و احترام فرود آوريم. سبك واسلوب قرآن و هماهنگي و توافق آن بامحتوا وهدفش محكم و استوار،بسيار عالي و باشكوه،با هيبت وسرسام آور و داراي رفعتي حقيقي و ابدي است.. . ازاين رو اين كتاب در تمام زمانها،تأثيري نيرومند از خود به جاي مي گذارد .

ولتر مي گويد:اگر تمام قرآن را از اول تا آخر آن بخوانيد،يك كلمه ي كودكانه در آن نخواهيد يافت.قرآن در حقيقت مجموعه اي است از پندهاي اخلاقي،دستورهاي ديني،راز ونياز به درگاه خداوند،تحذير و تشويق جهانيان و شرح سرگذشت فرستادگان خدا.

توماس كارلايل مي گويد:قرآن اساس تشريع براي هر زمان و مكان و سرچشمه ي احكام قضايي و قانون متبع در امور زندگي بوده و راه زندگي سعادتمندانه اي را براي پيروان خود روشن مي سازد.يكي از مزاياي قرآن كه دقت آن باعث دهشت واعجاب من شده است،اين است كه در جمله هايي كوچك به بعضي از حقايق بزرگ اشاره نموده است .

دكتر جرنيه ي فرانسوي علت مسلمان شدن خودرا اينگونه بيان مي كند :«من تمام آيه هاي قرآن راكه در زمينه ي علوم طبيعي و بهداشت وطب بودند،مطالعه نمودم و آنها را با دقيق ترين قوانين علوم طبيعي و پيچيده ترين اصول ثابت شده ي علوم عقلي منطبق ديدم ويقين پيدا كردم كه هزار سال قبل جز خدا هيچ كسي بر روي زمين از آن قوانين و اصول آگاه نبوده است؛پس به حقانيت و خدايي بودن چنين كتابي ايمان آوردم».

ريتو بنورث اعتراف مي كند:«علوم طبيعي وفلكي و فلسفه از قرآن اقتباس شده است و علما مديون قرآن هستند» .

جي مارگوليوت مي گويد :«اقرار مي كنم كه قرآن مهمترين موقعيت را در ميان كتابهاي مذهبي جهان به خود اختصاص داده است؛گرچه قرآن در اين طبقه ي ادبياتي جوانترين اثر به حساب مي آيد اما تأثير شگرفي را كه بر عده ي زيادي از مردم گذاشته است،همچنان به ديگران ارزاني مي دارد .اين كتاب براي اولين بار از افراد ناهمگون قبايل صحرايي در شبه جزيره ي عرب،امتي از قهرمانان ساخت و آنان نيز به نوبه ي خود اقدام به ايجاد چنان سازمانهاي وسيع سياسي مذهبي در جهان اسلام نمودند كه يكي از بزرگترين نيروهايي است كه اروپا وغرب براي آن حساب ويژه اي باز نموده اند» .

موريس بوكايل مي گويد :«بررسي كامل عيني و بي طرفانه ي قرآن در پرتو دانش مدرن ،ما را به درك توافق بين اين دو(قرآن وعلم) رهنمون مي سازد و نيز اين حقيقت را روشن مي سازد كه در زمان محمد ،نه او ونه هيچ انسان ديگري نمي توانسته است چنين مطالب شگفت انگيزي را كه با علم امروز مطابقت مي كند،به رشته ي تحرير در آورد» .

ماكسيم رودنسون،نويسنده ي ماركسيست مي گويد:قرآن كتاب مقدسي است كه عقلانيت جايگاه بسيار بزرگي را در آن اشغال نموده است.در اين كتاب خداوند براي مردم همواره دليل و برهان ارائه مي نمايد ودر مناسبتهاي متعدد براي انسان تكرار مي كند كه پيامبران همراه دليل وبرهان مبعوث شده اند .به نظر مي رسد عقل گرايي قرآني همچون سنگ، سخت،مستحكم و اصلي بنيادي است .

جان ديون پورت مي گويد :قرآن تا آن حد معجزه ي جاويد شناخته شده است كه محمد (ص) آن را دليل قوي و مؤيد رسالتش اعلام نمود و آشكا را فصيح ترين مردان آن روز عربستان را به مبارزه دعوت نمود تايك سوره مانند قرآن بياورند. قرآن مانند اناجيل نيست كه فقط به عنوان ميزان وشاخصي درباره ي عقايد ديني،عبادت وعمل پيروان ‎آن شناخته شده باشد بلكه داراي مكتب و روش سياسي نيز هست.كليه ي مسايل حياتي و مالي با اجازه ي همين منبع ومصدر قانونگذاري حل مي شود. در ميان محسنات زيادي كه قرآن به حق واجد آن است،دو نكته ي بسيار مهم وجود دارد يكي لحن تعظيم وتكريم هنگام ذكر نام خداوند وديگري وجود نداشتن فكر،بيان و يا داستاني خلاف تقوا يا حاكي از سوء اخلاق و بي عفتي و عدم طهارت كه آن را معيوب و لكه دار نمايد در صورتي كه با كمال تأسف اين نواقص در موارد بسيار زيادي در كتب يهود ديده مي شوند .

ويل دورانت مي گويد :در قرآن قانون واخلاق يكي است.رفتار ديني در قرآن شامل رفتار دنيوي نيز هست وهمه ي امور آن از جانب خداوند وحي شده است .

ارنست رنان مي گويد :اگر كسي خواسته باشد به كتابي كه از آسمان نازل شده است ايمان بياورد،آن كتاب فقط قرآن است زيرا كتب ديگر آسماني امتيازات قرآن را ندارند .

ادوارد گيسبون مي گويد: قرآن دستور عمومي و قانون اساسي مسلمين است؛دستوري است شامل مجموعه قوانين ديني،اجتماعي مدني،تجاري ،نظامي،قضايي،جنايي وجزايي .

هربرت جرج ولز مي گويد:قرآن بهترين راهنماي يك عقيده ي قلبي يعني توحيد و اخلاق فاضله است.شايد نيروي معنوي اين كتاب منحصر به سادگي اوامر ونواهي آن باشد چنانكه گاهي يك كلمه ي آن چندين حقيقت را در بر مي گيرد. قرآن كتاب علمي ،ديني،اجتماعي ،تربيتي،اخلاقي و تاريخي است.مقررات و احكام آن با اصول قوانين ومقررات دنياي امروزي هماهنگ وبراي هميشه قابل پيروي و عمل است .

رود يويل كشيش فرانسوي مي گويد: قرآن روحي قوي است كه يك ملت فقير و نادان را منقلب نمود وتمدن نيرومندي را كه رونق كامل داشت،به وجود آورد ؛ تمدني كه بالهاي خود را از سمت غرب تا اسپانيا و از سمت شرق به حدود هند و چين گسترش داد ودر اندك زماني امپراتوري بزرگي را تأسيس نمود.قرآن مقام والايي دارد.اروپا نبايد فراموش كند كه مديون اين كتاب است؛كتابي كه آفتاب علم را در ميان تاريكي قرون وسطي در اروپا جلوه گر ساخت.

بعد از خواندن مقالاتي از محققين ودانشمندان غربي در موردقرآن،در يافتم كه آنان بيش از بسياري از مسلمانان امروزي به عظمت و شگفت انگيز بودن آن پي برده اند،عده اي كه با انصاف و بدون اغراض سياسي و فقط به منظور تحقيق و كشف حقيقت به بررسي قرآن پرداخته اند و بيشتر آنان عضو آكادميهاي بزرگ علمي غرب هستند،خود به اسلام گرويده اند و عده اي ديگر نتايج تحقيقات خود را در اختيار كساني گذاشته اند كه از بيداري مسلمانان وتوجه ي دوباره ي آنان به قرآن در هراسند تاآنها بتوانند با كمك گرفتن از اين تحقيقات راههاي جديدتري را براي دور نگه داشتن مسلمانان از قرآن تجربه نمايند .

در اين كتاب مقالاتي كه از سايتهاي اينترنتي گرفته شده اند،ترجمه شده است .مقالات اول تا سوم كتاب از آقايان گري ميلر، دكتر كيت مور و دكتر موريس بوكايل مي باشند كه دو نفر اخير شناخته شده و در متن كتاب نيز به تحقيقات و آثار آنها اشاره شده است. دو مقاله ي آخر كتاب از م. طحلاوي و الف. عبدالله مي باشند كه متأسفانه مترجم از نام دقيق آنها و يا آثار آنها اطلاعي به دست نياورد اما جالب و مختصر بودن اين مقاله ها ،مترجم را وا داشت كه به ترجمه ي آنها مبادرت ورزد.موضوع اصلي بيشتر اين مقالات به ارتباط آيات قرآن با دانش مدرن مربوط است.نام كتاب نيز از نام اولين مقاله از آقاي گري ميلر تحت عنوان« قرآن، كتابي شگفت انگيز» گرفته شده است.

بخشهايی از مقدمه کتاب قرآن کتابی شگفت انگيز از صلاح الدين توحيدی

......در قرن اخير كه قرن علم ، صنعت،فضا،ارتباطات وپيشرفتهاي پزشكي بوده است،اعجاز علمي و رياضي اين معجزه ي جاويد بيش از پيش نمايان گشته و نداي مبارزه طلبي آن،بيش از گذشته در گوش تمام معاندان وآنانيكه دچار غرور علمي گشته اند،طنين انداز گشته است.قرآن چهارده قرن پيش مواردي را بيان نموده است كه در قرون اخير جزو كشفيات جديد علمي به حساب مي آيند. به مشتي از خروار معجزات علمي و عددي قرآن در زير به صورت خلاصه اشاره مي شود و تحقيق در مورد جزئيات آن را به خواننده ي گرامي محول مي نماييم.

گزيده اي از اين موارد عبارتند از:

نظرات علمي در مورد عالم، زمين ، دريا و ماده :

پيدايش جهان(فصلت/11)، انبساط و گسترش عالم (ذاريات /47)، اتحاد ويگانگي جهان و وجود آب در هر موجود زنده(انبياء/30)،حركت هموار ومناسب زمين(ملك/15) و (نمل/88)، حركت زمين به دور خود (فرقان/46-45)، مسطح نبودن زمين(رحمن/17)،بيضي شكل بودن تقريبي زمين(نازعات/30)،(اعراف/137) و(شمس/6)، ناقص شدن كره ي زمين در هر دو قطب(رعد/41)، كوهها عامل استحكام پوست زمين (نبأ/7) ، قوه ي جاذبه (رعد/ 2) و (لقمان/10)، پيدايش دريا (مؤمنون/18)، درياي شور وشيرين(فاطر/12)، دريا گهواره ي زندگي (نور/45)، زوجيت يا وجود بارهاي مثبت ومنفي در هر چيز(يس/36)،(ذاريات/49)و (رعد/3)،نظريه ي نسبيت (حج/47) (سجده/5) و(معارج/4)، اشاره به كوچكتر از ذره و در حقيقت مواد سازنده ي اتم(يونس/61)و (سبأ/3)، و.. .

نظرات علمي قرآن در مورد باد و باران:

گردش باد (جاثيه/5) و(فرقان/48)،وزن داشتن ابر يا هوا(اعراف/57) و(رعد/12)،مراحل متوالي بادهاي مهاجر(ذاريات/4-1)،بادها به عنوان مقدمه ي ابر و باران(نمل/63)،پيدايش ابر(روم/48)،بادها عامل تلقيح ابرها(حجر/22)، پديده ي تقطير در ابرها(نبأ/14)،جزئيات تشكيل ابر و بارش باران(روم/48) و (نور/43) و.. .

نظرات علمي قرآن درمورد جهان جنين:

آفرينش جنين از عناصر خاك(مؤمنون/12)،(روم/20)و(حج/5)،تبديل موادخاكي به نطفه ورشد تدريجي جنين(مؤمنون/14-12)،اشاره به بافتهاي كامل و ناقص در جنين (حج/5)،تخمك وسلول تخم(انسان/2)، تشكيل توده ي سلولي(قيامت/38)،وجود پرده هاي سه گانه ي آمينوس،كوريون و آلانتوئيد و يا پرده ي شكمي،پرده ي رحمي و پرده ي آلانتوكوريون در اطراف جنين(زمر/6)،آب در ساختمان جنين(فرقان/54)،دوران شيرخوارگي (بقره/233)،نقش مرد در تعيين جنس جنين(نجم/46-45)، (قيامت /39-37) و(بقره/233) ،به كار افتادن حس شنوايي قبل از بينايي(نحل/78)، و.. .

نظرات علمي قرآن در مورد بهداشت ودانش پزشكي و حشره شناسي:

توجه به خوردن ميوه و مواد غذايي پروتئين دار(واقعه/21-20)و(طور/22)، اعجاز اثر انگشت(قيامت/4)،تسهيل درد زايمان(مريم/25)،شدت احساس درد توسط پوست(نساء/56)،درمان موضعي بسياري از بيماريهاي پوستي در سرما(ص/42)،اندوه ورابطه ي آن با كوري(يوسف/84)،اشاره به زخمهاي ناشي از عدم تحرك(كهف/18)، تأثير رواني رنگ سبز(رحمن/76) ، (انسان/21)و (كهف/31)،اشاره به بيماري پيري زودرس در كودكان(مزمل/17)، عدم شناخت روح ازنظر علمي(اسراء/85)، وضو وپاكيزگي قسمتهايي از بدن كه باميكروبها در تماس است(مائده/6)،پرهيز از پرخوري(اعراف/31)،پرهيز از خوردن خون،مردار و گوشت خوك(بقره/173)،پاكيزگي لباس و پوشاك(مدثر/4)، غير بهداشتي بودن تماس جنسي در حالت قاعدگي(بقره/222)، اشاره به بيماري فراموشي در پيري(نحل/70)،) خاصيت شفا بخشي عسل و گرد آوري شهد و ساختن عسل توسط زنبور ماده (نحل/69)،تناسب رنگ عسل با رنگ گلها(نحل/69)، تنيدن تار توسط عنكبوت ماده(عنكبوت/41)،ارتباطات در ميان حشرات(نمل/18) ، تركيب آنزيم با غذا خارج از بدن مگس(حج/73) و.. .

نظرات علمي قرآن در مورد فضا ومسافرت به فضا:

تفاوت ستاره و سياره (يونس/5)و (فرقان/61)، گردش خورشيد،ماه،زمين وسيارگان در مدارهاي مشخص(يس/40-38)،(انبياء/33) و(تكوير/16-15)، پيش بيني مسافرت به فضا و عبور از جو(رحمن/33)و(انعام/125)،سقوط سنگهاي آسماني (رحمن/35)،شهابها(جن/8)،فقدان اكسيژن و هوا در ارتفاعات بالاي جو(انعام/125)تسخير كره ي ماه و احتمالاً خورشيد(ابراهيم/33)،مطالبي در مورد سياره ي زهره (طارق/3-1)احتمال وجود ساكنين ديگر در كرات آسماني(شوري/29) و.. .

گزيده اي از اعجاز عددي قرآن

كليد رمزعددي قرآن عدد 19مي باشد يعني تعداد كلمات آيه ي اول يا آيه ي پنجم سوره ي اول (فاتحة الكتاب) :

(بسم الله الرّحـمن الرّحيـم) و ( ايّـاك نعبـد و ايّـاك نستعيـن)

«بسم الله الرحمن الرحيم» اولين آيه ي سوره ي حمد است كه در اول سوره هاي ديگر به جز سوره ي توبه آمده است و به جاي آن در متن سوره ي نمل نيز به عنوان شروع نامه ي حضرت سليمان(ع) آمده است،از اين رو تعداد آن با تعداد سوره هاي قرآن (114) برابر است وتعداد حروف آن، عدد 19 مي باشد كه كليد رمز اعجاز عددي قرآن است.تعداد عبارتهاي«بسم الله الرحمن الرحيم»و يا تعداد سوره هاي قرآن بر عدد 19 بخش پذير مي باشد: (6=114:19)

تعداد كلمه ي«اسم»14 و «اسمه» 5 و مجموع آنها در قرآن 19 عدد است.(1=19:19)

تعداد كلمه ي«الرحمن» و مشتقات آن در قرآن 57 عدد است. (3=57:19)

تعداد كلمه ي«الرحيم» و مشتقات آن در قرآن 115 عدد است،اما يك مورد آن در موردپيامبر(ص)است(توبه/128).بنابراين114عدد آن صفت خداوند مي باشد ومانند اعداد بالا بر عدد 19بخش پذير است. (6=114:19)

جدول آيات،تعداد حروف و حساب ابجدي هرآيه سوره ي «فاتحة الكتاب» :

شماره ي آيه

تعداد حروف

حساب ابجدي آيه

1

19

786

2

17

581

3

12

618

4

11

241

5

19

836

6

18

1072

7

43

6009

مجموع

139

10143

سوره ي « فاتحه» اولين سوره ي قرآن است ،بنابراين عدد 1 را براي آن انتخاب نموده وشماره ي آيات را بعد از آن مي نويسيم،عدد به دست آمده(11234567)بر عدد 19 بخش پذير است: (591293=11234567:19)

اكنون به جاي شماره ي آيات، تعداد حروف را قرار مي دهيم؛عدد به دست آمده (119171211191843) نيز بر 19 بخش پذير است:

(6272169010097=119171211191843:19)

اگر حساب ابجدي هر آيه را بعد از شماره ي آيات وارد نماييم،عدد به دست آمده ي (11978617581126181124119836181072436009)نيز بر 19بخش پذير است[به جاي عدد فوق عدد از حرف لاتين‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏ a استفاده مي كنيم]:

(630453556901377953901044009530128211=19 : a)خودعدد

a ،38 رقم مي باشد كه بر 19 بخش پذير است: (2=38:19)

جالب اينجاست كه اگر اجزاي عدد a را از آخر به اول بنويسيم ، عدد به دست آمـده ي(60094310721883619241116181258117786191) كه مـا آن را عدد b مي ناميم ،نيز بر عدد معجزه گر 19بخش پذير است.(3162858459046506275848220066216725589= 19:

b ) معجزه ي عدد 19 در حروف مقطعه:

حرف مقطعه ي«الم» در سوره ي بقره:تعداد حرف «الف» در اين سوره يعني (4502)از تعداد حرف « لام» در اين سوره يعني(3202) بيشتر است و دومي نيز ازتعداد حرف «ميم» در اين سوره يعني(2195) بيشتر است.مجموع اين اعداد مضربي از19 است:

( 521=9899:19 ، 9899=2195+3202+4502)

مطلب فوق با اختلاف در تعداد، براي حرف مقطعه ي«الم» در سوره هاي آل عمران، عنكبوت،روم،لقمان وسجده نيزصادق است.

تعداد حرف« ق» در هريك از سوره هاي «ق»و «شوري» كه حرف مقطعه ي اين دو سوره مي باشد ،57 بار تكرار شده است:(3=57:19) .جالب اينكه در قرآن دوازده بار عبارت«قوم لوط» آمده است اما در سوره ي «ق» به جاي آن عبارت«اخوان لوط» آمده است تا اين تناسب رياضي به هم نخورد.....ادامه دارد

اتماس دعا                  اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

¤ نوشته شده در ساعت 05:00 توسط مهديون | ارسال نظر - پيام هاي ديگران (0)

مختصری در باب امام زمان (عج)

  

 

ولادت
ولادت حضرت مهدی صاحب الزمان ( ع ) در شب جمعه ، نيمه شعبان سال 255يا 256هجری بود پس از اينکه دو قرن و اندی از هجرت پيامبر ( ص ) گذشت ، و امامت به امام دهم حضرت هادی ( ع ) و امام يازدهم حضرت عسکری ( ع ) رسيد ، کم کم در بين فرمانروايان و دستگاه حکومت جبار ، نگراني هايی پديد آمد . علت آن اخبار و احاديثی بود که در آنها نقل شده بود : از امام حسن عسکری ( ع ) فرزندی  تولد خواهد يافت که تخت و کاخ جباران و ستمگران را واژگون خواهد کرد و عدل و داد را جانشين ظلم و ستم ستمگران خواهد نمود . در احاديثی که بخصوص از پيغمبر ( ص ) رسيده بود ، اين مطلب زياد گفته شده و به گوش زمامداران رسيده بود   در اين زمان يعنی هنگام تولد حضرت مهدی ( ع ) ، معتصم عباسی  ، هشتمين خليفه عباسی   ، که حکومتش از سال 218هجری آغاز شد ، سامرا ، شهر نوساخته را مرکز حکومت عباسی   قرار داد اين انديشه - که ظهور مصلحی پايه های حکومت ستمکاران را متزلزل مي نمايد و بايد از تولد نوزادان جلوگيری کرد ، و حتی مادران بيگناه را کشت ، و يا قابله هايی را پنهانی به خانه ها فرستاد تا از زنان باردار خبر دهند - در تاريخ نظايری دارد . در زمان حضرت ابراهيم ( ع ) نمرود چنين کرد . در زمان حضرت موسی ( ع ) فرعون نيز به همين روش عمل نمود . ولی خدا نخواست . همواره ستمگران مي خواهند مشعل حق را خاموش کنند ، غافل از آنکه ، خداوند نور خود را تمام و کامل مي کند ، اگر چه کافران و ستمگران نخواهند در مورد نوزاد مبارک قدم حضرت امام حسن عسکری ( ع ) نيز داستان تاريخ به گونه ای   شگفت انگيز و معجزه آسا تکرار شد   امام دهم بيست سال - در شهر سامرا - تحت نظر و مراقبت بود ، و سپس امام يازدهم ( ع ) نيز در آنجا زير نظر و نگهبانی حکومت به سر مي برد به هنگامی که ولادت ، اين اختر تابناک ، حضرت مهدی ( ع ) ، نزديک گشت ، و خطر او در نظر جباران قوت گرفت ، در صدد بر آمدند تا از پديد آمدن اين نوزاد جلوگيری کنند ، و اگر پديد آمد و بدين جهان پای  نهاد ، او را از ميان بردارند   بدين علت بود که چگونگی احوال مهدی   ، دوران حمل و سپس تولد او ، همه و همه ، از مردم نهان داشته مي شد ، جز چند تن معدود از نزديکان ، يا شاگردان و اصحاب خاص امام حسن عسکری ( ع ) کسی او را نمي ديد . آنان نيز مهدی  را گاه بگاه مي ديدند ، نه هميشه و به صورت عادی


شيعيان خاص ، مهدی ( ع ) را مشاهده کردند
در مدت 5 يا 4 سال آغاز عمر حضرت مهدی  که پدر بزرگوارش حيات داشت ، شيعيان خاص به حضور حضرت مهدی ( ع) مي رسيدند   از جمله چهل تن به محضر امام يازدهم رسيدند و از امام خواستند تا حجت و امام بعد از خود را به آنها بنماياند تا او را بشناسند ، و امام چنان کرد   آنان پسری را ديدند که بيرون آمد ، همچون پاره ماه ، شبيه به پدر خويش . امام عسکری فرمود : " پس از من ، اين پسر امام شماست ، و خليفه من است در ميان شما ، امراو را اطاعت کنيد ، از گرد رهبری او پراکنده نگرديد ، که هلاک مي شويد و دينتان تباه مي گردد . اين را هم بدانيد که شما او را پس از امروز نخواهيد ديد ، تا اينکه زمانی دراز بگذرد . بنابراين از نايب او ، عثمان بن سعيد ، اطاعت کنيد " . و بدين گونه ، امام يازدهم ، ضمن تصريح به واقع شدن غيبت کبری ، امام مهدی را به جماعت شيعيان معرفی فرمود ، و استمرار سلسله ولايت را اعلام داشت .يکی  از متفکران و فيلسوفان قرن سوم هجری که به حضور امام رسيده است ، ابو سهل نوبختی مي باشد باری ، حضرت مهدی ( ع ) پنهان مي زيست تا پدر بزرگوارش حضرت امام حسن عسکری   در روز هشتم ماه ربيع الاول سال 260هجری ديده از جهان فرو بست . در اين روز بنا به سنت اسلامی ، مي بايست حضرت مهدی بر پيکر مقدس پدر بزرگوار خود نماز گزارد ، تا خلفای ستمگر عباسی جريان امامت را نتوانند تمام شده اعلام کنند ، و يا بد خواهان آن را از مسير اصلی منحرف کنند ، و وراثت معنوی  و رسالت اسلامی و ولايت دينی را به دست ديگران سپارند . بدين سان ، مردم ديدند کودکی همچون خورشيد تابان با شکوه هر چه تمامتر از سرای امام بيرون آمد ، و جعفر کذاب عموی خود را که آماده نماز گزاردن بر پيکر امام بود به کناری زد ، و بر بدن مطهر پدر نماز گزارد



ضرورت غيبت آخرين امام
بيرون آمدن حضرت مهدی ( ع ) و نماز گزاران آن حضرت همه جا منتشر شد کارگزاران و ماموران معتمد عباسی به خانه امام حسن عسکری (ع ) هجوم بردند، اما هر چه بيشتر جستند کمتر يافتند ، و در چنين شرايطی بود که برای بقای   حجت حق تعالی ، امر غيبت امام دوازدهم پيش آمد و جز اين راهی برای حفظ جان آن " خليفه خدا درزمين " نبود ، زيرا ظاهر بودن حجت حق و حضورش در بين مردم همان بود و قتلش همان . پس مشيت و حکمت الهی  بر اين تعلق گرفت که حضرتش را از نظرها پنهان نگهدارد ، تا دست دشمنان از وی  کوتاه گردد ، و واسطه فيوضات ربانی ، بر اهل زمين سالم ماند . بدين صورت حجت خدا ، هر چند آشکار نيست ، اما انوار هدايتش از پس پرده غيبت راهنمای مواليان و دوستانش مي باشد . ضمنا اين کيفر کردار امت اسلامی است که نه تنها از مسير ولايت و اطاعت امير المؤمنين علی   ( ع ) و فرزندان معصومش روی بر تافت ، بلکه به آزار و قتل آنان نيز اقدام کرد ، و لزوم نهان زيستی آخرين امام را برای حفظ جانش سبب شد در اين باب سخن بسيار است و مجال تنگ ، اما برای   اينکه خوانندگان به اهميت وجود امام غايب در جهان بينی تشيع پی برند ، به نقل قول پروفسور هانری کربن - مستشرق فرانسوی - در ملاقاتی که با علامه طباطبائی داشته ، مي پردازيم :" به عقيده من مذهب تشيع تنها مذهبی است که رابطه هدايت الهيه را ميان خدا و خلق ، برای هميشه ، نگهداشته و بطور استمرار و پيوستگی  ولايت را زنده و پابر جا مي دارد ... تنها مذهب تشيع است که نبوت را با حضرت محمد - صلی الله عليه و آله و سلم - ختم شده مي داند ، ولی ولايت راکه همان رابطه هدايت و تکميل مي باشد ، بعد از آن حضرت و برای هميشه زنده مي داند . رابطه ای  که از اتصال عالم انسانی به عالم الوهی کشف نمايد ، بواسطه دعوتهای دينی قبل از موسی و دعوت دينی موسی و عيسی و محمد - صلوات الله عليهم - و بعد از حضرت محمد ، بواسطه ولايت جانشينان وی ( به عقيده شيعه )زندهبوده وهست وخواهدبود،اوحقيقتی است زنده که هرگز نظ ر علمی نمي تواند او ر ا از خرافات شمرده از ليست حقايق حذف نمايد آری تنها مذهب تشيع است که به زندگی اين حقيقت ، لباس دوام و استمرار پوشانيده و معتقد است که اين حقيقت ميان عالم انسانی و الوهی  ، برای هميشه ، باقی و پا برجاست " يعنی  با اعتقاد به امام حی غايب


صورت و سيرت مهدی ع
چهره و شمايل حضرت مهدی ( ع ) را راويان حديث شيعی و سنی چنين نوشته اند چهره اش گندمگون ، ابروانی هلالی و کشيده ، چشمانش سياه و درشت و جذاب ، شانه اش پهن ، دندانهايش براق و گشاد ، بيني اش کشيده و زيبا، پيشاني اش بلند و تابنده . استخوان بندي اش استوار و صخره سان ، دستان و انگشتهايش درشت .گونه هايش کم گوشت و اندکی متمايل به زردی  - که از بيداری شب عارض شده -بر گونه راستش خالی مشکين . عضلاتش پيچيده و محکم ، موی سرش بر لاله گوش ريخته ، اندامش متناسب و زيبا ، هياتش خوش منظر و رباينده ، رخساره اش در هاله ای از شرم بزرگوارانه و شکوهمند غرق . قيافه اش از حشمت و شکوه رهبری سرشار .نگاهش دگرگون کننده ، خروشش درياسان ، و فريادش همه گير " .حضرت مهدی صاحب علم و حکمت بسيار است و دارنده ذخاير پيامبران است . وی   نهمين امام است از نسل امام حسين ( ع ) اکنون از نظرها غايب است . ولی مطلق و خاتم اولياء و وصی اوصياء و قائد جهانی و انقلابی  اکبر است . چون ظاهر شود ، به کعبه تکيه کند ، و پرچم پيامبر ( ص ) را در دست گيرد و دين خدا را زنده و احکام خدا را در سراسر گيتی جاری کند . و جهان را پر از عدل و داد و مهربانی کند .حضرت مهدی ( ع ) در برابر خداوند و جلال خداوند فروتن است . خدا و عظمت خدا در وجود او متجلی است و همه هستی او را فراگرفته است . مهدی ( ع ) عادل است و خجسته و پاکيزه . ذره ای از حق را فرو نگذارد . خداوند دين اسلام را به دست او عزيز گرداند . در حکومت او ، به احدی ناراحتی نرسد مگر آنجا که حد خدايی جاری گردد .مهدی ( ع ) حق هر حقداری را بگيرد و به او بدهد . حتی  اگر حق کسی زير دندان ديگری   باشد ، از زير دندان انسان بسيار متجاوز و غاصب بيرون کشد و به صاحب حق باز گرداند . به هنگام حکومت مهدی ( ع ) حکومت جباران و مستکبران ، و نفوذ سياسی   منافقان و خائنان ، نابود گردد . شهر مکه - قبله مسلمين - مرکز حکومت انقلابی مهدی   شود . نخستين افراد قيام او ، در آن شهر گرد آيند و در آنجا به او بپيوندند ...برخی به او بگروند ، با ديگران جنگ کند ، و هيچ صاحب قدرتی و صاحب مرامی   ، باقی   نماند و ديگر هيچ سياستی و حکومتی ، جز حکومت حقه و سياست عادله قرآنی   ، در جهان جريان نيابد . آری ، چون مهدی ( ع ) قيام کند زمينی  نماند ، مگر آنکه در آنجا گلبانگ محمدی : اشهد ان لا اله الا الله ، و اشهد ان محمدا رسول الله ، بلند گردد .در زمان حکومت مهدی ( ع ) به همه مردم ، حکمت و علم بياموزند ، تا آنجا که زنان در خانه ها با کتاب خدا و سنت پيامبر ( ص ) قضاوت کنند . در آن روزگار ، قدرت عقلی توده ها تمرکز يابد . مهدی ( ع ) با تاييد الهی   ، خردهای مردمان را به کمال رساند و فرزانگی  در همگان پديد آورد ... .مهدی ( ع ) فرياد رسی است که خداوند او را بفرستد تا به فرياد مردم عالم برسد .در روزگار او همگان به رفاه و آسايش و وفور نعمتی  بيمانند دست يابند . حتی   چهارپايان فراوان گردند و با ديگر جانوران ، خوش و آسوده باشند . زمين گياهان بسيار روياند آب نهرها فراوان شود ، گنجها و دفينه های  زمين و ديگر معادن استخراج گردد . در زمان مهدی ( ع ) آتش فتنه ها و آشوبها بيفسرد ، رسم ستم و شبيخون و غارتگری برافتد و جنگها از ميان برود .در جهان جای ويرانی نماند ، مگر آنکه مهدی ( ع ) آنجا را آباد سازد .در قضاوتها و احکام مهدی ( ع ) و در حکومت وی ، سر سوزنی  ظلم و بيداد بر کسی نرود و رنجی بر دلی ننشيند .مهدی ، عدالت را ، همچنان که سرما و گرما وارد خانه ها شود ، وارد خانه های مردمان کند و دادگری او همه جا را بگيرد .


شمشير حضرت مهدی ع

شمشير مهدی ، سيف الله و سيف الله المنتقم است . شمشيری است خدائی   ،شمشيری است انتقام گيرنده از ستمگران و مستکبران . شمشير مهدی شمشير انتقام از همه جانيان در طول تاريخ است . درندگان متمدن آدمکش را مي کشد ، اما بر سر ضعيفان و مستضعفان رحمت مي بارد و آنها را مي نوازد .
روزگار موعظه و نصيحت در زمان او ديگر نيست . پيامبران و امامان و اولياء حق آمدند و آنچه لازمه پند دادن بود بجای آوردند . بسياری  از مردم نشنيدند و راه باطل خود را رفتند و حتی اولياء حق را زهر خوراندند و کشتند . اما در زمان حضرت مهدی   بايد از آنها انتقام گرفته شود . مهدی ع   آن قدر از ستمگران را بکشد که بعضی گويند : اين مرد از آل محمد ص نيست . اما او از آل محمد ( ص ) است يعنی از آل حق ، آل عدالت ، آل عصمت و آل انسانيت است . از روايات شگفت انگيزی که در مورد حضرت مهدی ع   آمده است ، خبری است که از حضرت امام محمد باقر ع نقل شده و مربوط است به 1290 سال قبل . در اين روايت
حضرت باقر   ع   مي گويند : " مهدی ، بر مرکبهای پر صدايی ، که آتش و نور در آنها تعبيه شده است ، سوار مي شود و به آسمانها ، همه آسمانها سفر مي کند " . و نيز در روايت امام محمد باقر   ع   گفته شده است که بيشتر آسمانها ، آباد و محل سکونت است . البته اين آسمان شناسی اسلامی ، که از مکتب ائمه طاهرين   ع استفاده مي شود ، ربطی به آسمان شناسی يونانی و هيئت بطلميوسی ندارد ... و هر چه در آسمان شناسی يونانی ، محدود بودن فلک ها و آسمانها و ستارگان مطرح است ، در آسمان شناسی اسلامی ، سخن از وسعت و ابعاد بزرگ است و ستارگان بيشمار و قمرها و منظومه های فراوان . و گفتن چنين مطالبی از طرف پيامبر اکرم   ص و امام باقر ع جز از راه ارتباط با عالم غيب و علم خدائی امکان نداشته است


غيبت کوتاه مدت يا غيبت صغري
مدت غيبت صغری بيش از هفتاد سال بطول نينجاميد   از سال 260ه. تا سال 329ه که در اين مدت نايبان خاص ، به محضر حضرت مهدی ( ع ) مي رسيدند ، و پاسخ نامه ها سؤالات را به مردم مي رساندند . نايبان خاص که افتخار رسيدن به محضر امام ع را داشته اند ، چهار تن مي باشند که به " نواب خاص " يا " نايبان ويژه " معروفند . نخستين نايب خاص مهدی ( ع ) عثمان بن سعيد اسدی است . که ظاهرا بعد از سال 260 هجری وفات کرد ، و در بغداد به خاک سپرده شد . عثمان بن سعيد از ياران و شاگردان مورد اعتماد امام دهم و امام يازدهم بود و خود در زير سايه امامت پرورش يافته بود . محمد بن عثمان : دومين سفير و نايب امام ع   محمد بن عثمان بن سعيد فرزند عثمان بن سعيد است که در سال 305هجری وفات کرد و در بغداد بخاک سپرده شد .نيابت و سفارت محمد بن سعيد نزديک چهل سال بطول انجاميد . حسين بن روح نوبختی : سومين سفير ، حسين بن روح نوبختی بود که در سال 326هجری فوت کرد . علی بن محمد سمری : چهارمين سفير و نايب امام حجه بن الحسن ( ع ) است که در سال 329هجری قمری در گذشت و در بغداد دفن شد . مدفن وی نزديک آرامگاه عالم و محدثبزرگ ثقه الاسلام محمد بن يعقوب کلينی است .همين بزرگان و عالمان و روحانيون برجسته و پرهيزگار و زاهد و آگاه در دوره غيبت صغری واسطه ارتباط مردم با امام غايب و حل مشکلات آنها بوسيله حضرت مهدی  ع بودند .


غيبت دراز مدت يا غيبت کبری و نيابت عامه
اين دوره بعد از زمان غيبت صغری آغاز شد ، و تاکنون ادامه دارد .اين مدت دوران امتحان و سنجش ايمان و عمل مردم است . در زمان نيابت عامه ، امام ( ع ) ضابطه و قاعده ای  به دست داده است تا در هر عصر ، فرد شاخصی که آن ضابطه و قاعده ، در همه ابعاد بر او صدق کند ، نايب عام امام ع باشد و به نيابت از سوی امام ، ولی  جامعه باشد در امر دين و دنيا . بنابراين ، در هيچ دوره ای پيوند امام ( ع ) با مردم گسيخته نشده و نبوده است . اکنون نيز ، که دوران نيابت عامه است ، عالم بزرگی  که دارای همه شرايط فقيه و دانای دين بوده است و نيز شرايط رهبری را دارد ، در راس جامعه قرار مي گيرد و مردم به او مراجعه مي کنند و او صاحب " ولايت شرعيه " است به نيابت از حضرت مهدی ( ع ) . بنابراين ، اگر نايب امام ( ع ) در اين دوره ، حکومتی را درست و صالح نداند آن حکومت طاغوتی است ، زيرا رابطه ای با خدا و دين خدا و امامت و نظارت شرعی اسلامی ندارد . بنابر راهنمايی امام زمان   عجل الله فرجه   برای حفظ انتقال موجوديت تشيع و دين خدا ، بايد هميشه عالم و فقيهی در راس جامعه شيعه قرار گيرد که شايسته و اهل باشد ، و چون کسی  - با اعلميت و اولويت - در راس جامعه دينی و اسلامی قرار گرفت بايد مجتهدان و علمای  ديگر مقام او را پاس دارند ، و برای نگهداری وحدت اسلامی و تمرکز قدرت دينی  او را کمک رسانند ، تا قدرتهای   فاسد نتوانند آن را متلاشی و متزلزل کنند . گر چه دوری ما از پناهگاه مظلومان و محرومان و مشتاقان - حضرت مهدی ( ع ) - بسيار درد آور است ، ولی بهر حال - در اين دوره آزمايش - اعتقاد ما اينست که حضرت مهدی ( ع ) به قدرت خدا و حفظ او ، زنده است و نهان از مردم جهان زندگی مي کند ، روزی  که " اقتضای تام " حاصل شود ، ظاهر خواهد شد ، و ضمن انقلابی پر شور و حرکتی   خونين و پردامنه ، بشريت مظلوم را از چنگ ظالمان نجات خواهد داد ، و رسم توحيد و آيين اسلامی  را عزت دوباره خواهد بخشيد .


اعتقاد به مهدويت در دوره های گذشته
اعتقاد به دوره آخرالزمان و انتظار ظهور منجی در دينهای ديگر مانند : يهودی ، زردشتی ، مسيحی و مدعيان نبوت عموما ، و دين مقدس اسلام ، خصوصا ، به عنوان يک اصل مسلم مورد قبول همه بوده است .


اعتقاد به حضرت مهدی  ( ع ) منحصر به شيعه نيست
عقيده به ظهور حضرت مهدی ( ع ) فقط مربوط به شيعيان و عالم تشيع نيست ،بلکه بسياری از مذاهب اهل سنت( مالکی ، حنفی  ، شافعی و حنبلی و ... ) به اين اصل اعتقاد دارند و دانشمندان آنها ، اين موضوع را در کتابهای فراوان خود آورده اند و احاديث پيغمبر ( ص ) را درباره مهدی ( ع ) از حديثهای متواتر و صحيح مي دانند .

¤ نوشته شده در ساعت 09:13 توسط مهديون | ارسال نظر - پيام هاي ديگران (0)

مادرحضرت مهدي(عج)

 

 مادر حضرت مهدي (عج)

 بشر بن سليمان نخاس نقل كرده است كه گفت ، امام دهم ( ع ) مرا طلبيد وفرمود : اى بشر تو از انصارى و سابقهء دوستى ما با خاندان انصار قديمى و موروثى است ، و اينك مىخواهم وظيفه اى بعهدهء تو بگذارم كه فضيلتى براى تو باشد وبوسيله آن بر ديگران سبقت گيرى ، رازى است كه آنرا به تو مىگويم ، و اينك تو را براى خريد كنيزكى اعزام مىكنم ، حضرت هادى ( ع ) نامه اى نوشت و آنرا ممهور ساخت ودستارچه اى زرد بيرون آورد كه 220 دينار طلا در آن بود ، فرمود : اى بشر اين زر و اين نوشته را بگير و به بغداد برو و قبل از ظهر فلان روز در مسير فرات حاضر باش ، هنگاميكه كشتىهاى اسيران وارد شد ، كنيزكان را براى فروش در معرض خريداران قرار مىدهند و خريداران آنها را در ميان مىگيرند ، كه اكثر خريداران از نمايندگان بنى عباس و گروهى از جوانان عراق اند ، وقتى اين جريان را ديدى در طول روز از راه دور عمر بن يزيد نخاس را زير نظر داشته باش ، تا اينكه وى كنيزكى را به خريداران عرضه مىكند كه داراى صفاتى چنين و چنان است ، دو لباس حرير نازك بر تن دارد ، و از نشان دادن خود به مشتريان امتناع مىورزد و تسليم كسانى كه مىخواهند بدن او را از زير لباسهاى نازك ببينند نمىشود ، نحاس او را كتك مىزند و او با زبان رومى فرياد مىكند ، بدان كه او مىگويد : واى كه پرده عفتم را دريدند ، يكى از خريداران مىگويد من اين كنيز را به سيصد دينار مىخرم زيرا عفت او بر علاقه ام افزود ، آن كنيزك به زبان عربى مىگويد : تو اگر جاه و مقام سليمان را هم داشته باشى ، تمايلى به تو ندارم ، نخاس مىگويد : چاره اى نيست بايد تو را بفروشم .
كنيزك مىگويد : شتاب مكن ، شايد كسى خريدار من شود كه از امانت و ديانت او دلم آرامش يابد ، در اين هنگام تو نزد عمر بن يزيد نخاس برو و بدو بگو : من نامه اى از يكى از اشراف دارم كه آنرا به زبان رومى و خط رومى نوشته و در آن مجد و عظمت و وفا و شايستگى و سخاوتمندى خود را توصيف كرده است ، اين نامه را به كنيزك بده تا در اخلاق و خصوصيات صاحب نامه بيانديشد ، اگر بدو تمايل پيدا كرد و راضى شد ، من از سوى آن شخص وكيل هستم كه آن كنيزك را از تو خريدارى كنم .
بشر مىگويد همه آنچه را كه امام ( ع ) فرموده بود عملى كردم تا كشتى رسيد و كنيزك ظاهر شد و نامه را به او دادم خواند و گريست و به نحاس گفت من به صاحب اين نامه تمايل دارم و سوگند مىخورم اگر مرا به او نفروشى خودم را خواهم كشت پس از آن اصرار در كاهش قيمت نمودم و بالاخره به همان مبلغى كه امام فرستاده بود او را خريدارى كرده و به حجره ام در بغداد بازگشتم ، او پيوسته نامه را مى خواند و بر چشمانش مىكشيد و گريه مىكرد گفتم : نامه اى را مىبوسى كه صاحب آنرا نديده اى گفت : تو نسبت به خاندان رسول خدا ( ص ) شناخت زياد ندارى ، اينك گوش كن مطلبى را به تو بازگو مىكنم ، من نرجس دختر يشوعا پسر قيصر روم هستم ، جدم خواست مرا به ازدواج برادرزاده اش درآورد همهء ساز و برگ و كشيشان و رهبانان و تختهاى زرين و خدمتگزاران مهيا شده وبرادر زاده اش را بر فراز تخت نشانيد هنگاميكه خواستند سفرهاى انجيل را قرائت كنند ، كاخ به شدت لرزيد و او از تخت به زير افتاد ، مردم به وحشت افتادند ، و رهبانان آنرا به فال بد گرفتند و به جدم قيصر تذكر دادند ، ولى او براى بار دوم همان كار را تكرار كرد و اين بار ، برادرزادهء ديگر خود را به جاى او بر تخت نشاند تا نحوست او بواسطهء برادر دوم برطرف شود ولى بازهم قضيه تكرار شد مردم سراسيمه متفرق شدند و جدم در اتاقى خلوت كرد و به انديشه فرو رفت و من هم در گوشه اى آرميدم روز به روز حالتى بدتر داشتم و در اثر آن نحيف و لاغر و بيمار شدم همه پزشكان را جدم براى من حاضر كرد ولى هيچكدام بيمارى مرا تشخيص ندادند ، جدم گفت : چه كارى علاقه دارى انجام دهم شايد حالت بهبود يابد ، گفتم اگر برخى از اسراى مسلمان را آزاد كنى خوب است ، اين كار را انجام داد من مقدارى غذا خوردم ، او خشنود شد و نسبت به اسراء خوشرفتارى بيشتر كرد تا اينكه شبى در خواب ديدم حضرت عيسى و وصى او در همان مكانى كه جدم بزم آراسته بود ، منبرى عظيم سرپا كردند و بعد حضرت محمد ( ص ) و امام حسن و امام حسين و 8 تن ديگر وارد شدند ، رسول خدا ( ص ) رو به عيسى بن مريم كرد و فرمود : مىخواهم ذريه خود را به ذريه تو پيوند دهم ، نرجس را براى فرزندم ابو محمد خواستگارى مى كنم ، عيسى ( ع ) رو به وصى خود كرد و فرمود ، سعادت يار تو شده ، پيامبر خطبه خواند و مرا به عقد ابو محمد درآورد ، از آن شب به بعد از هجران حضرت رنجها كشيدم تا اينكه حضرت زهرا را در خواب ديدم ، از ابو محمد گلايه كردم فرمود : چون مسلمان نشده اى به ديدارت نمىآيد ، من با عباراتيكه حضرت به من آموخت مسلمان شدم و از آن شب پيوسته حضرت به ديدار من مىآيد ، هم او به من خبر داد كه جدت لشكرى بر عليه مسلمانان تدارك مىبيند و حمله مىكند تو هم خودت را همراه آن سپاه قرار ده تا به يكديگر برسيم من اين كار را كردم تا بدينجا رسيدم و كسى از اين راز اطلاع ندارد كه من كيستم و آنگاه كه نام مرا پرسيدند گفتم نام من نرجس است ، و از آنجايى كه جدم به من علاقه زياد داشت هر صبح و شام آموزگارانى برايم گمارده بود كه زبان عربى را به من بياموزند ومن در اثر ممارست زبان عربى را بخوبى مىدانم .
بشر مىگويد : وقتى آن كنيزك را به سامرا ( سر من رآى ) آوردم ، بر مولاى ما ابى الحسن عسكرى ( ع ) وارد شد ، حضرت از او پرسيد ، خداوند چگونه عزت اسلام و ذلت مسيحيت و عظمت اهل بيت محمد ( ص ) را به تو آشكار ساخت ؟ عرض كرد : اى فرزند رسول خدا ( ص ) آنرا چگونه براى شما توصيف كنم كه شما بهتر از من آنرا مىدانيد ؟ حضرت فرمود : مىخواهم تو را گرامى بدارم ، كداميك بيشتر علاقه مندى ، ده هزار درهم يا مژده اى كه در آن عزت جاودانى است ؟ عرض كرد : مژده ، امام ( ع ) فرمود : مژده باد تو را به فرزندى كه شرق و غرب جهان را مىگيرد و زمين را پس از آنكه از ظلم و ستم پر شده است ، آكنده از عدل و داد مىگرداند ، كنيزك گفت : او از چه كسى بوجود مىآيد ؟ حضرت فرمود : از كسى كه رسول خدا ( ص ) در فلان شب و فلان ماه و فلان سال رومى ، تو را براى او خواستگارى كرد ، كنيزك گفت : از مسيح ووصى او ؟ حضرت فرمود : از كسى كه مسيح و وصى او تو را به ازدواج او درآوردند .
كنيزك گفت : از پسرت ابو محمد ؟ حضرت فرمود : آيا او را مىشناسى ؟ عرض كرد : از آن شب كه بدست مادرش سرور زنان جهان [ حضرت زهرا ] مسلمان شدم ، هر شب او را زيارت كرده ام ، ابو الحسن ( ع ) فرمود : اى كافور ، خواهرم حكيمه را صدا بزن ، هنگاميكه وى بر امام ( ع ) وارد شد ، حضرت بدو فرمود : اى حكيمه ، اين همان بانو است ، حكيمه مدتى طولانى او را به سينه چسباند ، و از ديدنش بسيار شادمان شد ، امام ( ع ) به حكيمه فرمود : اى دختر رسول خدا ( ص ) او را به خانه ات ببر و واجبات و دستورات اسلام را بدو بياموز زيرا او همسر ابو محمد و مادر قائم ( ع ) است .


¤ نوشته شده در ساعت 06:09 توسط مهديون | ارسال نظر - پيام هاي ديگران (0)

©2006 - Powered by AftaBlog.com